شوراي گسترش زبان و ادب فارسی

www.Persian-Language.org

موضوع: تاريخ

... و اين قصه سر دراز دارد 
مجيد يوسفي :كتاب مشروطه ايراني اثر ماشاء الله آجوداني كه در دو ماه اخير منتشر و به بازار كتاب عرضه شد يكي از جنجال برانگيز‌ترين آثار در يك دهه اخير در حوزه تاريخ معاصر محسوب مي‌شود. اين كتاب به تناقض‌ها و ابها‌مات روشنفكران در دو دهه اخير پرداخته و جريان 150 ساله روشنفكران ايراني را به چالش كشيده است. دكتر موسي غني نژاد استاد دانشگاه، مسعود سفيري نويسنده و روزنامه نگار، هوشنگ ماهرويان نويسنده و منتقد، رامين جهانبگلو نويسنده و استاد دانشگاه، شهريار خواجيان مترجم نظراتي پيرامون اين كتاب ارائه داده كه در زير مي‌آيد:

دكتر موسي غني نژاد، نويسنده و استاد دانشگاه :
سير تحولات تاريخي جوامع بدون توجه به چگونگي تحولات فكري، غيرقابل درك است زيرا انسان در درجه اول يك موجود فرهنگي و فكري است و رفتار او اساسا مبتني بر ارزش‌ها، اعتقادات و شيوه‌هاي تفكر حاكم بر ذهن او است. گرچه محيط طبيعي و مادي نيز مي‌تواند بر رفتار انسان‌ها و تحولات تاريخي تاثير بگذارد اما نبايد فراموش كرد كه اين تاثير تنها از طريق متحول شدن انديشه‌ها امكانپذير است. به سخن ديگر، تاريخ تحولات جوامع بشري در آخرين تحليل تاريخ تحولات فكري است. و برخلاف تصور رايج تحولات محيطي و مادي تنها نقش ميانجي را دارند و نمي‌توانند علت‌العلل تغييرات به حساب آيند. بنابراين مورخي كه بخواهد توضيحي علمي از وقايع ارائه دهد ناگزير بايد استدلال‌هاي خود را برمنطق تحولات فكري مبتني سازد. اين رويكرد معرفت‌شناختي تاريخ‌نگاري كه از دستاوردهاي مهم دوران جديد است در جامعه ما امري غيرمعمولي و استثنايي است. يكي از اين استثناهاي مهم و ارزشمند كتاب «مشروطه ايراني» اثر دكتر ماشا‌ءالله‌آجوداني است كه در آن برخي وجوه مهم و ناشناخته تاريخ مشروطه در ايران به بحث گذاشته شده است.


آجوداني اين پرسش را مطرح مي‌سازد كه چرا يك سده پس از پيروزي نهضت مشروطه در ايران، هنوز برخي از مطالبات اساسي آن مانند دموكراسي، حكومت محدود و حقوق و آزادي‌هاي فردي به نتيجه نرسيده است؟ چرا مشروطيت در اين عرصه‌ها به بن‌بست رسيد؟ استدلال او از چارچوب كليشه‌هاي رايج و خطابه‌هاي سياسي سطحي فراتر مي‌رود و مي‌كوشد، سر در ژرفاي انديشه ايراني و منطق تحولي آن فراهم آورد. علت‌هاي اصلي شكست نهضت را نه در توطئه بيگانگان، سودجويي فرصت‌طلبان، عناد روشنفكران عرفي و خود‌باخته با روحانيان و ديگر پاسخ‌هاي حاضر و آماده‌اي از اين قبيل، بلكه بايد در حوزه انديشه ايراني و معضلات آن جستجو نمود. تلاش آجوداني در جهت ارائه تصوير و توضيحي علمي‌و منسجم از مسائل و مشكلاتي است كه در نتيجه رويارويي ايرانيان با تجدد غربي در عرصه انديشه‌ها و ارزش‌ها رخ مي‌دهد. مفاهيمي مانند دموكراسي، آزادي و حقوق فردي،حكومت محدود به قانون (مشروطه)، دولت ملي و جامعه مدني كه در دستگاه فكري مدرنيته غربي هر كدام جايگاه و معناي معيني داشتند و كل يكپارچه‌اي را تشكيل مي‌دادند براي ايرانيان در چارچوب تفكر سياسي سنتي به طور كلي غيرقابل درك بودند به طوري كه اغلب تعبير و تفسيرهاي نامتجانس و نادرستي از آن‌ها به عمل مي‌آمد. اين تقليل دادن‌ها (به قول آجوداني)به آشفتگي فكري دامن مي‌زند و واضح است كه نهضتي كه در اين فضاي آشفته فكري شكل مي‌گيرد نمي‌تواند پروژه منسجمي‌را به انجام رساند.


نكته سنجي‌هاي آجوداني در خصوص اشتراك‌هاي لفظي مانند ملت كه مضامين كاملا متفاوتي در انديشه مدرن و انديشه سنتي ايراني دارند روشنگر بسياري از معضلات وسوء‌تفاهم است كه دامن حتي مورخان مشروطيت و روشنفكران را نيز گرفته است. توضيحات وي در خصوص مفاهيم سياسي چارچوب در انديشه سنتي ايراني و تحولات آنها در دوره قاجار بسيار مهم و قابل تامل است. آجوداني نشان مي‌دهد كه تقابل «ملت» و «دولت» در دوره قاجار و نهايتا در نهضت مشروطيت، وجوه ريشه‌دار و تعيين كننده از سنخ كاملاً متفاوتي از تقابلي دارد كه برخي مورخان و روشنفكران امروزي تصور كرده‌اند. اين تقابل اساساً از سنخ مدرن، طبقاتي يا دموكراتيك نيست بلكه نشأت گرفته از مفهوم شيعي حكومت (جور) و نتايج سياسي ناشي از آن است. همچنانكه آجوداني نشان مي‌دهد سوء‌فهم‌هايي از اين دست، فهم نهضت مشروطيت و سيرتحولي آن را براي نسل‌هاي بعدي دچار مشكل كرده است. او بدون حب وبغض و با بي‌طرفي تحسين‌برانگيزي تلاش‌هاي فكري روشنفكران دوره قاجار و صدر مشروطيت را مورد بررسي قرار مي‌دهد، تلاش‌هايي كه هر كدام به نوع خود، ناظر بر تطبيق دادن و سازگار ساختن مفاهيم وارداتي دنياي مدرن با وجوهي از انديشه سنتي ايراني بود. همچنانكه نويسنده «مشروطه ايراني» به تكرار و تأكيد مي‌گويد ساده انديشي و غفلت آنها از منطق متفاوت دو حوزه فكري (سنتي و مدرن) علت اصلي سوء‌فهم‌ها و در نتيجه ناكامي‌نهضت بود. به عقيده وي دامن زدن به اين تصور يا توهم كه مشروطيت نه تنها با شريعت سازگار است بلكه اصلا اساس مشروطيت برگرفته از اصول شريعت اسلامي است، كار روشنفكراني بود كه چندان دغدغه دين نداشتند و صرفاً براي پيش بردن اهداف سياسي خود به اين ترفندها متوسل مي‌شدند. استفاده ابزاري از دين داستاني ديرينه‌اي است به قدمت تاريخ بشري، اما روشنفكران سينه چاك كه متوليان ديني بي‌تفاوت نسبت به سياست را به اقسام ترفندها به داخل گود سياست مي‌راندند شايد پديده خاص ايراني يا مشروطه ايراني باشد. موشكافي‌هاي آجوداني در اين خصوص بديع و راهگشا است . آنچه وي درباره ملكم (و ديگر روشنفكران هم راي وي درصدر مشروطيت) و آل احمد (و ديگر روشنفكران هم سنخ او در آستانه انقلاب اسلامي) مي‌گويد براي روشنفكران عرفي و ديني امروز مي‌تواند بسيار عبرت‌انگيز باشد. نا آگاهي آل احمد و همفكرانش نسبت به اوضاع فكري زمان مشروطيت و نقش روشنفكران در نهضت موجب شد كه بحث بسيار مهم رابطه ميان دين وسياست به درستي طرح نشود و خطابه‌هاي تكراري و شعارهاي احساس‌برانگيز جايگزين انديشه و تحليل گردد.


اما به نظر مي‌رسد كه در خصوص رابطه ميان دين و سياست در انديشه مدرن، داوري‌هاي آجوداني از دقت و تعمقي كه در خصوص انديشه سنتي ايراني به كار برده، برخوردار نيست. رابطه ميان انديشه ديني و تجدد در غرب پيچيده‌تر از آن است بتوان آن را با احكامي چون «از بنياد بيگانه» (ص 364) توصيف كرد. درست است كه اين موضوع به مضمون اصلي كتاب مستقيما مربوط نمي‌شود اما قضاوت‌هاي ساده‌انديشانه و نادرستي از اين دست كه به آن اشاره شد مي‌تواند به پيشبرد و تعميق مباحث طرح شده در كتاب لطمه بزند. نه تنها «اصول آيين تمدني(غرب)... از بنياد با ديانت و دين باوري بيگانه » نيست بلكه اساساً ريشه در تفسير خاصي از مسيحيت دارد. درست است كه امروزه اصول سياسي و حقوقي مدرن را مي‌توان مستقل از انديشه ديني مطرح نمود (اعلاميه حقوق بشر) اما اين واقعيت به هيچ وجه به اين معنا نيست كه اين اصول مستقل از انديشه ديني به وجود آمده‌اند و با آن از بنياد بيگانه‌اند. پژوهشگر ارزشمندي مانند آجوداني نبايد به آنچه كه درباره بيگانگي (يا حتي تضاد) تجدد و دين برسر زبان‌ها انداخته‌اند استناد كند و گرنه ممكن است در همان دامي‌بيفتد كه روشنفكران مورد انتقاد وي پيش از اين در آن درغلطيده‌اند. تجدد در برهوت بي‌ديني و لوح سفيد ذهن چند فيلسوف مبدع شكل نگرفته است بلكه همانند هر پديده بشري محصول تحولي است كه در درون يك سنت (غربي) و برخي الزامات ناشي از آن به وجود آمده است. دين بخش مهم و تعيين كننده سنت در هر جامعه‌اي را تشكيل مي‌دهد. بنابراين تجدد كه خود در واقع به معناي «سنت جديد» است نمي‌تواند مستقل از دين يا بيگانه با آن باشد. مشكل تجدد وارداتي نيز در ايران همانند هر جامعه ديگري به اين مسئله باز مي‌گردد: در صورتي كه با سنت داخلي سازگار نباشد اگر كاملاً پس زده نشود در عمل مسخ مي‌گردد. سؤال اينجاست كه براي تحقق بخشيدن به سازگاري واقعي و نه صوري ميان آنها چه بايد كرد؟ ملكم و هم فكران وي با طرح اين ادعا كه مشروطيت عين اسلام است در واقع صورت مسئله را پاك كردند و همان طور كه آجوداني به خوبي نشان مي‌دهد راه را براي سوء‌تعبيرها و معضلات بسياري باز كردند. سعي در اسلامي‌كردن مشروطيت يا مشروطه مشروعه نتيجه طبيعي اين راه طي شده بود. اما آنچه در اين ميان مورد غفلت واقع شد و آجوداني نيز كمتر به آن مي‌پردازد تامل در مباني انديشه سنتي ايراني - اسلامي در جهت ارائه تفسيرهايي است كه با «سنت مدرن» يعني الزامات زمانه سازگار باشد. و اين قصه سر دراز دارد.
اصطلاح ملي - مذهبي كه پس از انقلاب اسلامي باب شد تركيب گويايي از آشفتگي فكري است. ملي در معناي اوليه آن همان مذهبي است!
در توضيح انديشه‌هاي آخوندزاده و تأييد آن: تا بنياد انديشه از اساس دگرگون نشود و نگاه و فهم ما دگرگون نگردد، نمي‌توانيم به پيشرفت واقعي دست يابيم (48)

«آنچه كه به طور اصولي و در بستر سيرحوادث در مشروطيت ايران اهميت يافت و با تحول مسائل سياسي، روز به روز بر اهميت آن افزوده شد، استقلال بود و نه دموكراسي و آزادي هاي فردي» (440)

آخوندزاده يك مشكل فكري را به يك شكل فني تقليل مي‌دهد: «اصلاح الفبا»


يك كلمه با مشروطه ايراني

مسعود سفيري: نويسنده و روزنامه‌نگار


«به واگن چي، ساربان نمي‌توان گفت و تلگراف را پروانه و بريد نمي‌توان ناميد، و‌گرنه از فهماندن معني و مقصود عاجز مي‌شويم و همينطور كه تا حالا گنگ و گيج مانده‌ايم الي الا‌بد خواهيم ماند.»


«به نقل از سرمقاله روزنامه صوراسرافيل»



«اگر من هيچ خدمتي ديگر به موسيقي و ادبيات نكرده باشم وقتي تصنيف وطني ساخته‌ام كه ايراني از ده هزار نفر، يك نفر نمي‌دانست وطن يعني چه، تنها تصور مي‌كردند وطن شهر يا دهي است كه انسان در آنجا زاييده شده باشد»


ايوان عارف قزويني


دكتر ماشا‌ءالله‌آجوداني در مقدمه كتاب ارزشمند مشروطه ايراني خواننده را از فضاي هر نوشته ديگري درباره مشروطيت دور مي‌كند و به سبك خودش كه برآمده از تحصيل در عرصه ادبيات فارسي و مطالعه تاريخ معاصر است، فضايي جديد ترسيم مي‌كند. فضايي كه بيش از هر پديده ديگري قصد دارد بر بي‌بنياني يك پديده فرهنگي تأكيد كند. در واقع پرسش و دغدغه مشروطه ايراني اين است كه چگونه مي‌توان دست به تغيير زيرساخت‌هايي زد كه ريشه‌هاي چند هزارساله دارند. بي آن كه نيروي انساني لازم براي نظريه‌پردازي و راهبري آن وجود داشته باشد.


اما اين دغدغه در عين آن كه انكار شدني نيست، قابليت بازپرداخت در عرصه‌هاي اجتماعي را هم دارد. تأكيد نويسنده بيش از هر پديده ديگر بر توده‌وار بودن حركتي است كه ريشه در استبداد‌زدگي جامعه دارد و از فقدان بنيان هاي فرهنگي رنج مي‌برد. از همين رو فردي نظير تقي زاده با جسارت از نظر ديگري در بوته نقد قرار مي‌گيرد. هر چند خواننده با پرسش هاي بي شماري رها مي‌شود.


تأكيد مشروطه ايراني به نقش 5 تن از روشنفكران آن عصر مشيرالدوله، مستشارالدوله، رشديه، امين الدوله و ملكم خان در واقع به رخ كشيدن زخمي است كه پيكر مشروطيت را تحليل مي‌برد و جنبش توده اي آماده با رويارويي هر گونه استبدادي را تا مرز خانه نشيني مي‌كشاند.


بنابراين كودتاي سوم اسفند و حوادث پس از آن نظير جمهوري بازي سردار سپه همه در حضور خاموش مردم سپري مي‌شود و به قول ما ايراني ها، «اين نيز مي‌گذرد»


گفتم كه نويسنده به اعتبار تحصيلات آكادميك خويش بر فقدان انديشه و زمينه انديشه ورزي تأكيد كرده است. شايد مي‌خواسته بگويد، ملتي كه به مكتب نرفته چگونه مي‌تواند مساله آموز امر پيچيده اي نظير دولت مدرن شود. بنابراين مشروطيت ما ايراني با همه انواع خويش تفاوت دارد و اين تفاوت در سال هاي بعد آثار خود را به جاي مي‌گذارد. و صفت ايراني اش به همين دليل پر رنگ مي‌شود. هر چند دكتر آجوداني از كنار زيرساخت هاي اجتماعي كه بايد مخاطب اين روشنفكران قرار بگيرند، گذشته است. اما به عقيده من اين نكته نه تنها نقص كتاب نبايد تلقي شود كه حسن است زيرا نويسنده ترجيح داده است كه در حوزه نظري به تحقيق ادامه دهد كه اقدامي مثبت براي آيندگان است تا هر كه هر چه خواست روانه بازار نكند. مشروطه ايراني سراسر رنج است. رنجي كه مي‌بريم بي آن كه دليل آن را بدانيم. نكته ديگري كه از مشروطه ايراني بر مي‌آيد خلط مبحثي است كه در اين دوران به شدت بر پيكر جنبش توده اي مشروطيت سنگيني مي‌كرده است.


يعني صاحبان انديشه در آن دوران خيلي دير به فاصله گذاري نظري بين استعمار و تمدن پي برده اند. به همين دليل در راهبري فكري جامعه به لكنت زبان گرفتار شده و در راه مانده اند. در واقع تخريب فرهنگي پديده غرب كه از منظر استعمار و با كمك خرده طبقات و مالكان بزرگ متكي به رأي روحانيت وابسته به دربار، صورت گرفته بود توان پذيرش نظريه هاي جديد را ندارند و با لقب انگليسي و متجدد همه را از دم مي‌رانند. در واقع نفرت ريشه دار از استعمار چنان پر رنگ است كه روشنفكر نمي‌تواند مخاطب انديشه خويش در جامعه را بيابد و طبعاً از نقد انديشه خويش و ديگران در حوزه تمدني غرب عقب مي‌ماند و به همين دليل عصباني مي‌شود و از توليد فكر دست مي‌شويد و توصيه مي‌كند كه جامعه بايد از سرتا پا فرنگي شود و راهي جز اين نيست.


تأكيد نويسنده بر تفاهم نو كه به خوبي در مقدمه نسبت به آن اداي دين مي‌كند نيز ناشي از همين بحران روحي و فكري است.


مشروطه‌اي ايراني هر چند اين ديدگاه را تئوريزه نمي‌كند اما يكي از اهداف آن را مي‌توان بازخواني اين پرونده همچنان مفتوح تلقي كرد.



كتابي كه بايد دوبار خواند



هوشنگ ماهرويان: نويسنده و منتقد

دكتر ماشاالله‌آجوداني با نگاه امروزي، با نگاه به بحران سنت و مدرنيته، با نگاه ستيره استبداد و دموكراسي به گذشته مي‌پردازد و ريشه هاي معضل امروز در انديشه التقاطي ديروز مي‌يابد.


در كتاب مشروطه ايراني در كنار نظريه پردازي هاي نويسنده، انبوهي از وقايع تاريخي ست كه به شكلي شيرين بيان شده اند. جا به جا براي نظريه هاي آجوداني وقايع شاهد آورده شده‌اند و اين نشانه تسلط نويسنده به اسناد آن دوران است.


بسياري از نظريه پردازان مشروطه براي ايراني كردن مشروطه به تلفيق عناصر مدرن با سنت پرداختند و جايي براي نقد سنت نگذاشتند. كساني همچون ميرزاي نائيني در تنبيه الامه و ميرزاملكم خان در مجله قانون چنين كردند. و با تعجب بايد گفت اجتماعيون- عاميون هم از اين قانون استثنا نشدند. آنها در حالي كه بهبهاني و امين السلطان را ترور مي‌كردند دم از سنت هم مي‌زدند و مي‌خواستند مبارزه طبقاتي و عدالت اجتماعي و سوسياليسم را در كتب ديني ما بيابند. پس همان شد كه ديديم. مشروطه كه بي يال و دم اشكم بود. همانطور كه امروز هم مي‌خواهيم دموكراسي را با اساطير و سنن تلفيق كنيم و دموكراسي ايراني داشته باشيم.


آجوداني از اولين كساني است كه تاريخ نويسي به روش انتقادي را آغاز كرده است. او هر شخصيت تاريخي و هر واقعه اي را با نگاه انتقادي و مدرن به چالش مي‌گيرد و به انتقاد مي‌كشد و هيچ كس را قهرمان و مقدس نمي‌كند. از ميرزا ملكم گرفته تا آخوندزاده و حيدرعمو اوغلي در تيزاب نقد آجوداني قرار مي‌گيرند. اين كتاب را بايد خواند و دوبار خواند. در ضمن چه خوب بود در انتهاي كتاب فهرست منابع و كتاب شناسي هم ضميمه مي‌شد.



آغازي دوباره برتاريخ معاصر


شهريار خواجيان: مترجم


مشروطه ايراني نوشته ماشاالله‌آجوداني، كتابي است پرمحتوا و جالب با اطلاعاتي گسترده و عميق درباره چگونگي شكل گيري ايده مشروطيت در ايران آنگونه كه بود، نه آنطور كه در كتاب هاي نويسندگان و پژوهشگراني چون آدميت، طبري و ديگران معرفي شده. اين كتاب به خوانندگان و پژوهشگران جوان تاريخ معاصر ايران امكان مي‌دهد تا با نگاه جديدي تحولات چند صد ساله سياسي ـ اجتماعي ايران را ارزيابي كنند و با علل آشكار و نهان دشواري هاي امروزي جامعه ايران در پرتو بازخواني تاريخ واقعي انقلاب مشروطه و پيش از آن آشنا شوند. بنابراين براي خواننده ظاهراً آشنا به تاريخ معاصر ايران جاي شگفتي خواهد بود كه دريابد مفهوم ملت آنگونه كه امروز در ذهن ماست، با معناي مورد نظر آن تا پيش از انقلاب مشروطه و حتي پس از آن تا همين ملي شدن صنعت نفت در پنجاه و اندي سال پيش، تا چه اندازه متفاوت بوده است. همچنانكه آن پژوهشگر تاريخ كه مي‌فهمد ميرزا ملكم خان معروف نه كه متفكر و فعال سياسي غيرمذهبي، عرف گرا و طرفدار اخذ بدون تصرف تمدن غرب، بلكه انديشمندي مسلمان - ليبرال و معتقد به ريشه داشتن ايده مشروطيت در آئين اسلام و تشيع بود، شايد از حيرت انگشت به دهان گزد كه پس در اين 70-60 سال نويسندگان و مورخان ما چه مي‌گفته‌اند و چه مي‌نوشته اند؟! كوتاه سخن اينكه، تاريخ معاصر ايران را بايد دوباره با نگاهي تحقيقي ـ علمي‌و بي حب و بغض بخوانيم و مشروطه ايراني آغاز خوبي است.


استمرار تاريخ در پرتو سنجش و نقد

رامين جهانبگلو: نويسنده و استاد دانشگاه


سخن از مشروطه خواهي و تجدد خواهي در ايران سخن تازه اي نيست. درگذشته نيز كارهاي بسيار ارزشمند و شايسته اي از پژوهشگران ايراني و خارجي در اين زمينه به چاپ رسيده است. ولي در اين ميان كتاب دكتر ماشا‌الله‌آجوداني پژوهشواره دقيق و سنجيده اي است كه به پاره اي از اساسي ترين مسائل روشنفكري جامعه ايران پرداخته است. به طور كلي فراهم آوردن چنين تحقيقي برخلاف آنچه ظاهراً ممكن است به نظر آيد كار چندان آساني نيست. كمتر ايران شناسي است كه در 25 سال اخير همچون دكتر آجوداني به گونه اي عالمانه ولي همزمان همدلانه پرتوي نو بر انقلاب مشروطه و رويارويي روشنفكران ايراني با تمدن غربي افكنده باشد. از اين رو شايد به جرات بتوان گفت كه دكتر آجوداني با وجود پراكندگي منابع و مشكل دسترسي به آنها توانسته كتابي مهم را در اختيار محققان تاريخ معاصر ايران و روشنفكران تجدد طلب اين مرز و بوم قرار دهد.


تحقيقي اين چنين، بدون شك، افت و خيزهايي نيز به همراه دارد، اما هسته اصلي كار آجوداني پرسش درباره استمرار تاريخي مشكلي است كه انديشمندان و روشنفكران ايراني در دوره جديد تاريخ ايران در برخورد با مدنيت جديد غربي با آن روبرو بوده و هستند. به دايره سنجش و نقد كشيدن چنين «استمرار تاريخي» كار سهل و ساده اي نيست، ولي بي شك ضرورتي فكري و فلسفي است كه سرنوشت روشنفكري در ايران را شكل مي‌دهد. از اين رو، توجه دكتر آجوداني به نقش روحانيون و روشنفكراني چون ملكم خان كه در تاريخ انديشه سياسي جنبش مشروطه خواهي نقش مهمي را ايفا كردند، به فهم درست صفحات اين بخش از تاريخ ايران كمك مي‌كند. به گفته دكتر آجوداني آزادي هاي سياسي اي كه در ايران بسته به تحولات جريانات سياسي پيش مي‌آمده است هيچ‌گاه انگيزه و سرمايه اي درخشان، مطمئن و مستمر براي آزادي تفكر و انديشه فراهم نياورد. شايد به دليل اين شكست هاي سياسي پي در پي است كه مي‌بايستي تاريخ روشنفكري ايران را از ديدگاهي انتقادي بررسي كرد. دكتر آجوداني به درستي مي‌كوشد تا تصوير اغراق آميزي را كه در ذهن بسياري از ايرانيان از شخصيت هاي سياسي و روشنفكري دوره پايان قاجار نقش بسته مورد سؤال قرار دهد. بدين گونه ماشا‌الله‌آجوداني با بررسي دو عنصر سنت و نوآوري به ما شجاعت انديشيدن درباره مشروطه ايراني را مي‌دهد.