مال کافر هست بر مؤمن حلال؟!

نگاهی به مقاله « روشنفکری فقیهانه» نوشته آقای اکبر گنجی

احمد افرادی

  این نوشته گرچه در پیوند با مقاله «روشنفکری فقیهانه» اکبر گنجی «بخش دوم» قلمی شده است، اما بر آن نیست تا به بررسی امر قدسی در حوزه عقلانیت بپردازد.

*** 

اکبر گنجی: «مشکل ما کمبود" روشنفکر حوزه عمومی" است، تا با آرای نو، گفت‌وگوی انتقادی ِ مستدل، ارائه ‌ی مدل‌های بدیل و رقیب، یک قلمرو عمومی رها از سلطه‌ی ایدئولوژی و دولت و سرمایه پدید آورد.»

 به باور من، مشکل ما، نه «کمبود روشنفکر ِ حوزه ی عمومی» بلکه، غیبت «سنت ِ نقد و نقادی» در فضای روشنفکری ایران است.

 گرچه ژانر «نقد ادبی» ، از زمان آخوند زاده، برای روشنفکر ایرانی آشنا است و گرچه قاطبه ی اندیشه ورزان و روشنفکران ایرانی ـ در مناسبت های گوناگون ـ اهمیت «نقد» را ( به عنوان روح و جوهره ی مدرنیته ) در نوشته های شان مکرر می کنند؛ اما « نقد» ( نه در آن سطح، که تحولات دو قرن اخیرِ «غرب» را موجب شده است، بلکه ) حتی به مثابه ی وجدان فرهنگی اهل قلم نیز، در میان روشنفکران ایرانی ـ آن چنان که باید ـ محل اعتنا نیست.

در واقع، در غیبت محافل و جریاناتی از نقادان ِ حرفه ای ِ ناظر بر تولیدات ِ ادبی است که برخی مدعیان تحقیق ( بی هیچ دل نگرانی ) بر سفره ی پژوهش های دیگر اندیشه ورزان «فرود می آیند» و حاصل « رنج دراز» آنان را، به نام خود مصادره می کنند.

نوشته ی پیش رو، گرچه به «سوء استفاده» آقای اکبر گنجی، از کتاب «مشروطه ایرانی» می پردازد اما، عملکرد ایشان را نوعی «بی مسئولیتی» پژوهشی ارزیابی می کند نه رفتاری از آن دست که از سوی برخی« سارق الاقوال»های حرفه ای دیده می شود.

این را پیش تر  گفته باشم که:

اولأ ـ ملاک داوری من، متن ِ نوشته شده از سوی آقای گنجی است. حرمت ایشان ( به عنوان کوشنده ی سیاسی، که جان و جوانی اش را، در رویارویی با قدرت ونقد ِ آن گذاشته است ) به جایش محفوظ است.

ثانیأ ـ من، حضور آقای اکبر گنجی را، درعرصه نقد دین، سیاست و قدرت پاس می دارم و به فال نیک می گیرم.

*** 

همان گونه که در بخش آغازین این نوشته تصریح کرده ام، انگیزه ی من از پرداختن به مقاله «روشنفکری فقیهانه، بخش دوم» نه بررسی صحت و سقم موضوعات مطروحه در آن نوشته، بلکه پرده بر داشتن از نوعی «سوء استفاده» قلمی است.

  آقای گنجی در جستجوی یافتن ردّ ِ «فتوا»ی روحانیون ِ (دوره ی مشروطیت) علیه روشنفکران لائیک، همینطور بررسی نقش برخی از روشنفکران (در همیاری و همسویی با روحانیون) برای مستدل کردن نوشته اش (به دلایلی قابل فهم) به سراغ کتاب مشروطه ایرانی می رود. تا این جای حکایت، با موردی غیر متعارف و عجیب روبرو نیستیم. حکایت آنگاه حیرت آور می شود که آقای گنجی (به رغم بازنویسی بخش های قابل ملاحظه ای از کتاب مشروطه ایرانی) نه تنها نامی از آن کتاب و نویسنده اش نمی آورد که سهل است، همه ی یافته ها و دریافت های دکتر آجودانی را (که از پی سالیان دراز تحقیق و جستجو در متون ِ تاریخی ِعمومأ نایاب ِ دوره ی مشروطیت فراهم آمده است ) به مثابه ی یافته ها و دریافت های تاریخی ِ خود وانمود می کند Image 

.

مستقل از این که، با نوع نگاه آقای گنجی به هستی و زندگی موافق باشیم یا نباشیم، بر این باورم که انگیزه ی ایشان از حضور فعال، در عرصه سیاست و نقد ِ قدرت، تلاش برای تحقق دموکراسی در ایران و نیک بختی انسان ایرانی است.

به علاوه، گرجه برخی «غلط های مشهور» با مصادره ی حاصل ِ پژوهش های دیگر محققین و ثبت آن ها به نام خود، به « نام و نان» رسیده اند. اما ـ به باور من ـ شبهه ای از این دست، در مورد اقای گنجی وجهی ندارد.

به رغم این، نمی دانم چه ضرورت یا صلاحدیدی محرک آقای گنجی در« ارتکاب»به این عمل غیر اخلاقی بود ه است.

 *** 

 

 Image  پیشتر گفته ام که آقای گنجی، گاه «اندیشه» و عمومأ «فراز»های بسیاری از کتاب مشروطه ایرانی را (غالبأ، بی هیچ کم و کاست و ـ به ندرت ـ با تغییراتی ناچیز ) در نوشته اش می آورد، بی آن که به آن کتاب ارجاع بدهد و یا نامی از نویسنده اش بیاورد. ببینیم چگونه: 

 

  اکبر گنجی:« در عصر مشروطه افراد بسياری به دليل اقدامات تقی زاده به دوتن از مراجع تقليد، آيت الله شيخ عبدالله مازندرانی و محمد کاظم خراسانی، نامه نوشته و خواهان حکم تکفير او شدند. آن دو تن طی حکمی صريحاً بر "ضديت مسلک سيد حسن تقی زاده... با اسلاميت مملکت و قوانين شريعت مقدسه" انگشت می نهند و می نويسند "لذا از عضويت مجلس مقدس ملی... خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است ". علاوه ی بر اخراج از مجلس، خواهان تبعيد وی می شوند:"و تبعيدش از مملکت ايران فوراً لازم و اندک مسامحه و تهاون حرام و دشمنی با صاحب شريعت(ع) " است.  

آجودانی:« مخالفان سیاسی تقی زاده برای آن که اورا از میدان به در کنند، دست به دامن دو مرجع بزرگ زمانه شیخ عبدالله مازندرانی و محمدکاظم خراسانی می شوند تا آیات عظام حکمی علیه او صادر کنند این حکم صادر می شود و در آن صریحأ بر "ضديت مسلک سيد حسن تقی زاده... با اسلاميت مملکت و قوانين شريعت مقدسه" انگشت می نهند و می نويسند " لذا از عضويت مجلس مقدس ملی... خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است „. علاوه ی بر اخراج از مجلس، خواهان تبعيد وی می شوند:" و تبعيدش از مملکت ايران فوراً لازم و اندک مسامحه و تهاون حرام و دشمنی با صاحب شريعت(ع) " است.»( مشروطه ی ایرانی صص 96ـ 97 )

 *** 

اکبرگنجی:.پس از ترور سيد عبدالله بهبهانی و متهم شدن تقی زاده به دست داشتن در قتل بهبهانی، عده ای با پخش حکم آيات ياد شده، آن را حکم "تکفير" جلوه دادند. تقی زاده در دست داشتن در دو قتل سياسی، يا اطلاع داشتن از مقدمات اين قتل ها، متهم بود و است. 

 آجودانی:« تقی زاده در تاریخ سیاسی این دوره در دست داشتن در دو قتل سیاسی، یا آگاهی داشتن از مقدمات این قتل ها، متهم است.»( مشروطه ایرانی ص 101 )

 *** 

گنجی: در حالی که تقی زاده هنوز در تبريز بود و ايران را ترک نکرده بود، فضای سياسی پس از ترور بهبهانی کاملاً به زيان وی بود، حاجی محمد علی بادامچی و حاجی ميرزا ابوالحسن انگجی از آيت الله شيخ عبدالله مازندرانی و محمد کاظم خراسانی استفتا می کنند که آيا حکمی که درباره ی تقی زاده صادر کرده ايد، حکم به تکفير بوده است؟  

آجودانی:« تقی زاده در تبریز بود و هنوز از ایران حارج نشده بود. حاجی محمد علی بادامچی و حاجی ميرزا ابوالحسن انگجی از آيت الله شيخ عبدالله مازندرانی و محمد کاظم خراسانی استفتا می کنند که آيا حکمی که درباره ی تقی زاده صادر کرده ايد، حکم به تکفير بوده است، یا خیر ؟ ( مشروطه ایرانی ص110 )

 *** 

گنجی: آن دو [آيت الله شيخ عبدالله مازندرانی و محمد کاظم خراسانی ] پاسخ می دهند که حکم آنها حکم تکفير نبوده است. آيت الله خراسانی تصريح می کند که:"نسبت تکفير بی اصل است. فقط حکم به عدم جواز مداخله در امور نوعيه ی مملکت و عدم لياقت عضويت مجلس محترم ملی و لزوم خروجش بوده، لاغير ". مازندرانی هم می نويسد حکم او حکم تکفير نبوده است بلکه حکم"به فساد مسلک سياسی و منافات مسلکش با اسلاميت مملکت" بوده است.  

آجودانی: در شماره ی 16 حبل المتین هم، استفتایی به همین مضمون از آخوند خراسانی شد. در پاسخ به همه ی ان استفتاء ها تصریح شده بود که که حکم به فساد سیاسی مسلک تقی زاده، حکم تکفیر نبوده است... در... پاسخ آیت الله خراسانی تصریح شده بود که " نسبت تکفیر بی اصل است. فقط حکم به عدم جواز مداخله در امور نوعيه ی مملکت و عدم لياقت عضويت مجلس محترم ملی و لزوم خروجش بوده، لاغير".... [ ایت الله مازندرانی ] صریحأ متذکر شده که آن حکم، حکم تکفیر نبوده و موضوع حکم به " "به فساد مسلک سياسی و منافات مسلکش با اسلاميت مملکت" مربوط است. ( مشروطه ایرانی صص 110 ـ 111)

 ***

 گنجی: مازندرانی هم می‌نویسد: حکم او حکم تکفیر نبوده است بلکه حکم "به فساد مسلک سیاسی و منافات مسلکش با اسلامیت مملکت" بوده است،"اين هم نه مطلبی بود که به گفتن يا نوشتن يکی دو نفر باشد، بلکه اشخاصی که... به ماها نوشتند از اعضای صحيحه مجلس و غير هم کسانی هستند که ملت خواهی... و مسلمانی آنها قطعی...[و] مسلم است... خلافهای صادر از او [تقی زاده] کاشف از فساد مسلک است و همه با سند [است] و اساس دارد. قطعاً و محققاً اصل انجمن سری طهران را يا خودش منعقد کرده يا رکن عمده است" [ 115].  

آجودانی: [ آیت الله مازندرانی ] بعد می افزاید حکمی که در باب تقی زاده صادرشده، تکفیرنبوده؛ حکم به فساد مسلک سیاسی او بوده است و می گوید: "اين هم نه مطلبی بود که به گفتن يا نوشتن يکی دو نفر باشد، بلکه اشخاصی که... به ماها نوشتند از اعضای صحيحه مجلس و غير هم کسانی هستند که ملت خواهی... و مسلمانی آنها قطعی...[و] مسلم است... خلافهای صادر از او [تقی زاده] کاشف از فساد مسلک است و همه با سند [است] و اساس دارد. قطعاً و محققاً اصل انجمن سری طهران را يا خودش منعقد کرده يا رکن عمده است". ( مشروطه ی ایرانی ص 114ـ115)

 *** 

 گنجی: در دوران مشروطه، برخی از روشنفکران لائيک و لامذهب معتقد بودند در مبارزه ی سياسی بايد از نفوذ روحانيت در ميان توده های مردم،برای رسيدن به مقصود،استفاده کرد.، پس از صدور حکم تحريم تنباکو و موفقيت اين حکم، ميرزاآقاخان کرمانی و ميرزا ملکم خان طی نامه ای به ميرزای شيرازی از او خواستند که به پيروزی ای که در لغو امتياز تنباکو نصيب او و ملت شده است، قانع نشود و "امور را تا نقطه ی آخر اصلاح" کند، يعنی به کار سلطنت ناصرالدين شاه خاتمه دهد. در اين نامه از او خواستند که: "دستگاه ظلم و معاونت ظلم و اطاعت ظالم را... تکفير نمايند " و در توجيه اين امر نوشتند که " احيای دين و دولت اسلام موقوف يک فتوای ربانی است"  

آجودانی:...روشنفکران همفکر و همصدای با او [ ملکم خان ] که در استانبول، از طریق " قانون " و مکاتبه ی با او مشق آدمیت می کردند و چهره ی آشنایی چون میرزاآقاخان کرمانی نیز در میان آن ها بود، پس از ماجرای تنباکو، در عریضه ای به حضور با هرالنور " حجت‌الاسلام، ملاذالمسلمین، نایب الائمه المعصومین آقای میرزا محمد حسن شیرازی سلمه‌الله تعالی " چنین نوشتند:... از همت ایشان توقع ما فقط این است که از بالای منابر اسلام،:"دستگاه ظلم و معاونت ظلم و اطاعت ظالم را... تکفير نمايند... احیای دین و دولت اسلام، موقوف به این یک فتوای ربانی است " ( مشروطه ی ایرانی ص 322ـ 323 )

 ***

 گنجی: جلال آل‌احمد می‌گفت روحانیت "آخرین سنگر دفاع در مقابل غرب‌زدگی" است و "گوهر گرانبهایی" برای مبارزه با ظالمان و فاسقان در اختیار دارد. وحدت با روحانیت را تنها راه مبارزه با استبداد و استعمار قلمداد می‌کرد. می‌گفت: "همه‌ی حکام زمان به اعتقاد شیعه غاصبند و به این‌ترتیب شیعه هیچ الزامی یا اجباری در اطاعت از حکومت ندارد... روحانیت تشیع، امر حکومت و دخالت در سیاست را امری دور از صلاحیت ذاتی خود نمی‌داند". همه چیز را به مبارزه سیاسی فرو می‌کاست و در وقت مقتضی فتوای تکفیر هم صادر می‌کرد. می نويسد: "حوزه ی عرفان و تصوف در سراسر تاريخ اسلامی ايران تا اوايل صفويه، حوزه ی ارتداد و روشنفکری است... همه ی عرفا و صوفيان بزرگ نوعی چون و چرا کنندگان بوده اند در قبال سلطه ی تحجر فقهای قشری، و سرنسپارندگان بوده اند به مراجع قدرت شرع، اما در مقابل مراجع قدرت عرف، اغلب ايشان ساکت بوده اند، و فوراً بپرسيم که آيا روشنفکران معاصر همان راه عرفا را نمی روند؟...سراسر اسرار التوحيد، در عين حال که کوچکترين معارضه ای با حکومتها ندارد، پر است از اشارات زندقه آميز شخص بوسعيد ابی الخير در تسهيل و امهال مذهبی و...آيا چنين نمی نمايد که عرفای بزرگ ايرانی از طرفی اولين فراموش کنندگان قدرت حکومتها يند يا رضايت دهندگان به آن" 

 آجودانی: آل احمد با این داوری ها، قدرت پرتوان« روحانیت»را به رخ روشنفکر می کشید که اگر می خواهید با استبداد حکومت عرف و شاه و با استعمار مبارزه کنید یک راه بیشتر ندارید، همدست شدن با روحانیون. به زعم او...« همه ی حکام زمان به اعتقاد شیعه غاصبند و به این ترتیب شیعه هیچ الزامی یا اجباری در اطاعت از حکومت ندارد...».« روحانیت تشیع، امر حکومت و دخالت در سیاست را امری دور از صلاحیت ذاتی خود نمی داند...»(مشروطه ی ایرانی 353 ). همه ی تلاش آل احمد در نقد روشنفکری ایران، در این خلاصه شده بود که پرونده ای بسازد برای آن دسته از روشنفکرانی که به نوعی با استبداد مجتهدین و روحانیون و مهم تر با استبداد شرعی و دینی مخالف بودند: پرونده ی همکاری با سلطنت و نمایندگان حکومت عرف. حتی دست از سرعرفای ما برنداشت ونوشت:"حوزه ی عرفان و تصوف در سراسر تاريخ اسلامی ايران تا اوايل صفويه، حوزه ی ارتداد و روشنفکری است... همه ی عرفا و صوفيان بزرگ نوعی چون و چرا کنندگان بوده اند در قبال سلطه ی تحجر فقهای قشری، و سرنسپارندگان بوده اند به مراجع قدرت شرع، اما در مقابل مراجع قدرت عرف، اغلب ايشان ساکت بوده اند، و فوراً بپرسيم که آيا روشنفکران معاصر همان راه عرفا را نمی روند؟...سراسر اسرار التوحيد، در عين حال که کوچکترين معارضه ای با حکومتها ندارد، پر است از اشارات زندقه آميز شخص بوسعيد ابی الخير در تسهيل و امهال مذهبی و...آيا چنين نمی نمايد که عرفای بزرگ ايرانی از طرفی اولين فراموش کنندگان قدرت حکومتها يند يا رضايت دهندگان به آن" ( مشروطه ی ایرانی ص 352 )

 ***

  در زیرنویس شماره 2 مقاله ی آقای گنجی می خوانیم: گنجی: بايد توجه داشت که ملکم متأخر(دوران قانون) با ملکم متقدم(ملکم جوان) تفاوت های بسيار دارد. آجودانی:... بیشتراز آن نوعی منابعی است که در دوران جوانی و میانسالی ملکم به نگارش در آمده اند. حال آن که ملکم در بسیاری از نظرات پیشین خود، بعد ها تجدید نظر کرده و راهی دیگر پیش گرفته. ( مشروطه ایرانی صص 280 ـ 281)

 ***

  گنجی: ملکم متأخر تئوريسن حکومت فقهی است. می نويسد: " کدام احمق گفته است که ما بايد برويم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نمائيم. حرف جميع ارباب ترقی اين است که احکام دين ما همان اصول ترقی است که کل انبیأ متفقاً به دنيا اعلام فرموده اند و ديگران اسباب اين همه قدرت خود ساخته اند"(روزنامه قانون، به کوشش هما ناطق، امير کبير). آجودانی:« کدام احمق گفته است که ما بايد برويم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نمائيم. حرف جميع ارباب ترقی اين است که احکام دين ما همان اصول ترقی است که کل انبیأ متفقاً به دنيا اعلام فرموده اند و ديگران اسباب اين همه قدرت خود ساخته اند ما هم به عقل و دین خود باید همه همه ی اصول ترقی را...» 

آقای آجودانی در صفحه ی 512 کتاب مشروطه ی ایرانی، در مورد مأخذ« قول»بالا می نویسد: « ناظم الدوله، ملکم: مقدمه ی ندای عدالت. صص 8 تا 10 چاپ شده، در دوره ی تجدید چاپ شده ی روزنامه ی قانون.به کوشش و با مقدمه ی هماناطق، چاپ اول. تهران2525 شاهنشاهی. ناشر: مؤسسه انتشارات امیر کبیر...».

همان گونه که می بینیم، آقای آجودانی عبارت« " کدام احمق گفته است که ما بايد برويم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نمائيم...»را، از صفحات 8ـ 10 مقاله ی« ندای عدالت»( افزوده شده از سوی خانم هما ناطق، در بخش پایانی کتاب« روزنامه ی قانون») نقل کرده است.

آقای گنجی ( بی آن که متوجه باشد که عبارت نقل شده از ملکم خان، ربطی به روزنامه ی قانون ندارد ) در پایان قول نقل شده از ملکم، می نویسد: ( روزنامه قانون، به کوشش هما ناطق، امير کبير).

 ***

 آقای دکتر آجودانی ( در بحث مربوط به میرزا ملکم خان: شیوه تفکر، زندگی سیاسی و اجتماعی او ) بعضأ، از« دوره ی تجدید چاپ شده ی روزنامه ی قانون، به کوشش و با مقدمه ی هماناطق»بهره می برد؛ شیوه ی کار آقای آجودانی این گونه است که ( در بررسی اندیشه ی سیاسی ملکم خان ) در مناسبت های گوناگون، بخش ها (یا سطوری ) از شماره های 36 گانه ی روزنامه ی قانون را، به عنوان شاهد پیش روی خواننده قرارمی دهد. به علاوه:

 1ـ در ارجاع به روزنامه ی قانون، همواره شماره ی روزنامه و صفحه یا صفحات مربوطه را ذکر می کند.

 2ـ گاه، در نقل قول ها، بخش هایی از عبارت را ( که بازنویسی اش ضرورتی ندارد ) حذف می کند. در مقاله ی آقای گنجی، عبارت های منقول از ملکم خان ـ بی کم و کاست ـ همان گونه است که در کتاب مشروطه ی ایرانی می بینیم.  

با مقایسه ای ـ هرچند ـ نه چندان دقیق و موشکافانه، به راحتی می توان فهمید که، آقای گنجی ( برخلاف آن چه که، تلویحأ در نوشته اش مدعی است ) به روزنامه ی قانون دسترسی نداشته است. نمونه ای را ( به عنوان شاهدی برمدعای بالا ) پیش رو قرارمی دهم:

آقای آجودانی ( در بحث مربوط به ملکم خان ) دو نکته را از روزنامه ی قانون نقل می کند، که نخستین نکته در صفحه 2 ( روزنامه ی قانون، شماره 11 ) و نکته دوم در صفحه ی 4 همین شماره از روزنامه آمده است. آجودانی:« ما علم علمای اسلام را معلم و مرشد آد میت خود قراراده ایم... کسی که امین ندارد از اتفاق آدمیت خارج است. در هر ولايتی که هستيد مجتهد شهر يا امام محله را امين خود قرار بدهيد " ( شماره ۱۱، ص۲و۴)

آقای گنجی ـ که به ضرورت ـ بخش دوم این« قول»را در نوشته اش می آورد ( چون روزنامه ی قانون را در اختیار ندارد و مرجع اش کتاب مشروطه ی ایرانی است ) نمی داند که ( در کتاب مشروطه ی ایرانی ) جمله ی " در هر ولايتی که هستيد مجتهد شهر يا امام محله را امين خود قرار بدهيد "، از صفحه ی 4 شما ره 11 روزنامه ی قانون نقل شده است. به ناچار، به شیوه ی آجودانی به همان صفحه ی 2 و 4 روزنامه ی قانون ارجاع می دهد، وگرنه باید فقط به صفحه ی 4 ارجاع می داد.

نمونه هایی را ـ در پیوند با آن چه که گفته شد ـ پیش رو قرارمی دهم:

گنجی: " سبب همه اين مصائب ايران از عدم اجرای قوانين شريعت خدا است و استخلاص اين ملک ممکن نخواهد بود مگر با اجرای احکام الهی... پرسيديم که احکام شريعت خدا را از کدام خزانه ی غيب بخواهيم و اجرای آن احکام را به کرامت چه تدبير در اين ملک مقرر نمائيم؟ به يک زبان الهام نشان اين طور فرمودند: اکمل تدابير و منبع جميع فيوض هستی در خرانه ی شريعت اسلام است. ترقی بنی آدم در هر نقطه عالم که ظهور بکند، لامحاله از پرتو معرفت اسلام است " ( روزنامه قانون، شماره 9 ص 1 )  

آجودانی: سبب همه اين مصائب ايران از عدم اجرای قوانين شريعت خدا است و استخلاص اين ملک ممکن نخواهد بود مگر با اجرای احکام الهی... پرسيديم که احکام شريعت خدا را از کدام خزانه ی غيب بخواهيم و اجرای آن احکام را به کرامت چه تدبير در اين ملک مقرر نمائيم؟ به يک زبان الهام نشان اين طور فرمودند: اکمل تدابير و منبع جميع فيوض هستی در خرانه ی شريعت اسلام است. ترقی بنی آدم در هر نقطه عالم که ظهور بکند، لامحاله از پرتو معرفت اسلام است" ( روزنامه قانون، شماره 9 ص 1 ) ( مشروطه ی ایرانی ص 315 )

 *** 

متن نامه به ملای شیرازی، از زیر نویس شماره 1 مقاله ی آقای گنجی:

حجت الاسلام، ملاذالمسلمين، نايب الائمه المعصومين آقای ميرزا محمد حسن شيرازی سلمه الله تعالی ما عموم اهل ايران که مهجور از وطن عزيز، در مملک عثمانی متفرق هستيم...[ معتقديم که] بحکم هر قانون شرعی و عقلی بر ذمه ی علمای دين واجب است که بلاتأخير يک مجلس کبرای ملی ترتيب بدهند و موافق اصول شرع مقدس، حقوق ملت و شرايط بقای دولت را آنطوری که بايد مقرر و مستحکم بسازند... شکی نيست که علمای اسلام کاملاً قادر هستند که در ظرف چند روز اين دستگاه ظلم را در نظر عامه ی مسلمين بطوری مورد لعن و به نحوی محل نفرت عام بسازند که ديگر هيچ بی دين جرئت نکند نزديک چنان دستگاه منفور برود. از برای علماء عصر چه افتخاری بالاتر از اين که بدون خيچ خونريزی، فقط به قوت کلام حق، اين دولت اسلام را از چنگ اين جانوران ملت خور، خلاص و آئين عدل الهی را مجدداً اسباب سعادت امم روی زمين بسازند.... از همت ايشان توقع ما فقط اين است که از بالای منابر اسلام، دستگاه ظلم و معاونت و اطاعت ظلم را جهراً و صراحتاً لعن و تکفير نمايند. انهدام بنيان ظلم و شکست جميع زنجيره های اسارت و احیأ دين و دولت اسلام، موقوف به اين يک فتوای ربانی است. پس ای قبله ی امم. ای ملاذ مسلمين. ای محيی ملت، ای آفتاب آسمان شريعت، در اعلام اين فتوای عدل الهی چه تأمل داريد؟... روح اسلام منتظر ندای چنان فتوای حياتبخش و ما عموم آدميان ايران به ايمان پاک و به قوت باطن اسلام، مهيای اجرای هر امر آن عرش انوار هدايت، هستيم"(قانون، شماره بيستم، صص ۱و۲و3)  

متن نامه به میرزای شیرازی، از صص 322 ـ 323 کتاب مشروطه ی ایرانی:

حجت‌الاسلام، ملاذالمسلمین، نایب الائمه المعصومین آقای میرزا محمد حسن شیرازی سلمه‌الله تعالی  

ما عموم اهل ایران که مهجور از وطن عزیز، در مملک عثمانی متفرق هستیم...] معتقدیم که] بحکم هر قانون شرعی و عقلی بر ذمه‌ی علمای دین واجب است که بلاتأخیر یک مجلس کبرای ملی ترتیب بدهند و موافق اصول شرع مقدس، حقوق ملت و شرایط بقای دولت را آنطوری که باید مقرر و مستحکم بسازند... شکی نیست که علمای اسلام کاملاً قادر هستند که در ظرف چند روز این دستگاه ظلم را در نظر عامه‌ی مسلمین بطوری مورد لعن و به نحوی محل نفرت عام بسازند که دیگر هیچ بی‌دین جرئت نکند نزدیک چنان دستگاه منفور برود. از برای علماء عصر چه افتخاری بالاتر از این که بدون هیچ خونریزی، فقط به قوت کلام حق، این دولت اسلام را از چنگ این جانوران ملت‌خور، خلاص و آئین عدل الهی را مجدداً اسباب سعادت امم روی زمین بسازند... از همت ایشان توقع ما فقط این است که از بالای منابر اسلام، دستگاه ظلم و معاونت و اطاعت ظلم را جهراً و صراحتاً لعن و تکفیر نمایند. انهدام بنیان ظلم و شکست جمیع زنجیره‌های اسارت و احیأ دین و دولت اسلام، موقوف به این یک فتوای ربانی است. پس ای قبله‌ی امم. ای ملاذ مسلمین. ای محیی ملت، ای آفتاب آسمان شریعت، در اعلام این فتوای عدل الهی چه تأمل دارید؟... روح اسلام منتظر ندای چنان فتوای حیاتبخش و ما عموم آدمیان ایران به ایمان پاک و به قوت باطن اسلام، مهیای اجرای هر امر آن عرش انوار هدایت، هستیم" (قانون، شماره بیستم، صص 1و 2 و 3» 

آقای گنجی، گرچه وانمود می کند که، به روزنامه ی قانون دسترسی داشته و متن نامه را از آن جا آورده است؛ اما ( با توجه به آن چه که در زیر خواهد آمد ) آشکارا می توان دید که متن مورد استفاده ی آقای

گنجی ـ بی کم و کاست ـ از کتاب مشروطه ی ایرانی بازنویسی شده است:

 1ـ آجودانی، پس از حذف ِ بخشی از نامه ی ملای شیرازی ( که به جایش سه نقطه می نشاند ) با افزودن عبارت ِ ( معتقدیم که ) مانع از به هم ریختگی معنایی عبارت می شود. در متن مربوط به آقای گنجی، همین تمهیدات به کار رفته است.

 2ـ آقای اجودانی ( در دو مورد دیگر ) بخش هایی از متن نامه ی ملای شیرازی را ( که موجب اطاله ی کلام می شد ) حذف می کند. همین صلاحدید، در متن مربوط به آقای گنجی نیز به کار رفته است.

 ***  

دکتر آجودانی بخشی از ( احتمالأ ) آخرین گفتگوی ملکم خان، با یکی از نشریات انگلیسی را ( که در سال 1896 منتشر شد ) ترجمه می کند و در صفحه 351 کتاب مشروطه ی ایرانی می آورد. آن گاه، در بخش ارجاعات آخر کتاب منبع قول را می آورد: H. R. Haweis: Talk With A Persian Stateman. The Contempoary Review. No.367.July 1896.P.76 

آقای گنجی، اخرین سطر جمله ترجمه شده ی آقای آجوانی را ( احتمالأ ) به عنوان ترجمه ی خود در نوشته اش بازنویسی می کند و به همان مرجع مورد استفاده ی کتاب مشروطه ی ایرانی ارجاع می دهد: H. R. Haweis: Talk With A Persian Stateman. The Contempoary Review. No.367.July 1896.P.76  

ترجمه ی آجودانی:« نا آرامی پنهان اما گسترده ای در جوامع مسلمین به وجود آمده است... ما پذیرای تنظیمات و اصلاحات غربی و تمدن مسيحی نيستيم. همه چيز بايد اسلامی باشد ( مشروطه ی ایرانی ص 351 )  

گنجی: ملکم در پی ايجاد دولت شرعی به رياست مجتهدين بود و می گفت"امام شرعی امت" بايد بالاتر از هر شاه و "فائق بر جميع امرأ عرفی" باشد. اگر تمام اين نوشته ها را دوز و کلک و استفاده ابزاری برای رسيدن به مقصد بدانيم، با آخرين مصاحبه ی او با يک نشريه انگليسی زبان در سال ۱۸۹۶ چه بايد کرد که در آنجا به صراحت می گويد:"ما پذيرای تنظيمات و اصلاحات غربی و تمدن مسيحی نيستيم. همه چيز بايد اسلامی باشد ". 

 جدا از ترجمه ای که نقل شد، فکر و بافت و شیوه ی کاربرد تعبیرات در دوسطر نخست عبارت گنجی از دو جای مختلف کتاب آجودانی سر هم بندی شده است.:

آجودانی: ( ملکم ) در پی ایجاد دولت شرعی به ریاست مجتهدین افتاد ( ص 350 مشروطه ی ایرانی ) و( میگفت):« امام شرعی امت»باید بالاتر از شاه و مهمتر از آن،« فائق بر جمیع امرای عرفی»باشد. ( مشروطه ی ایرانی ص 336)  

به گمانم، نمونه ها ی پیش رو، به اندازه ی کافی روشنگر ِ مطلب باشد. از این رو، نوشته را درهمین جا به پایان می برم. 

 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید