تقلیل گرایی به عنوان پیامد تقابل سنت و مدرنیته در مشروطه

۱۵ آذر ۱۳۹۲دیدگاهتان را بنویسیددیدگاه های این نوشته

«بررسی مفهوم تقلیل­گرایی به عنوان پیامد تقابل سنت و مدرنیته در مشروطه، با نگاهی به کتاب مشروطه­ی ایرانی»

زینب جوادنیا

 

کتاب مشروطه‌ی ایرانیمعرفی کتاب مشروطه‌ی ایرانی؛

مشروطه و جنبش مشروطیت در فراز و نشیب تاریخی سرزمینی ما همواره نقطه‌‌ی عطفی بوده است. حتی اگر یک قرن هم از خیزش مشروطه گذشته باشد، باز ذوق ایرانی در برابر چنین خیزشی شکوفا است. شاید بدان دلیل که مشروطیت نقطه‌ی تحول و پس زمینه‌ی مبارزاتی شد که همچون رشته‌ای دراز تا به امروز کشیده شده است.

کتابی که تحت عنوان «مشروطه‌ی ایرانی» از سوی نشر اختران و به قلم دکتر ماشاء­الله آجودانی چاپ شده است، کتابی دارای ابعاد مختلف است. احسان یار شاطر (۱۳۷۷ )درباره‌ی این کتاب می‌نویسد:

«من هیچ کتابی را نمی‌شناسم، که مانند این کتاب مشکل عمیق و اساسی ایران را در دوران معاصر برای پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی به درستی آشکار کرده باشد و تباین اصول تمدن غربی را با عادات ذهنی و آیین ‌های سنتی ما به دست داده باشد. اگر امروز بخواهم یک کتاب فارسی را درباره‌ی تاریخ مشروطیت مقدم بر سایر کتب توصیه کنم، همین کتاب مشروطه‌ی ایرانی دکتر آجودانی است که آن را بیش از هر کتاب دیگری روشنگر کیفیت شکل گرفتن این مشروطه و آب و هوای خاص آن و شامل سیری در آثار اصیل دوران جنبش مشروطه و پیشینه‌ی آن می‌دانم.»

در واقع مشروطیت، از جمله مضامینی است که جای کار و پژوهش فراوان دارد و تا سال‌ها و سده‌ها می‌تواند دستمایه‌ی آثار تحقیقی متعدد شود و کتاب دکتر آجودانی در نوع خود می‌تواند نخستین حلقه از این زنجیره باشد. به تعبیر جواد طباطبایی (۱۳۷۶):

«کتاب دکتر ماشاء­الله آجودانی حاصل پژوهش‌های بسیار پر اهمیتی است که پس از دهه‌ها که از انتشار نوشته‌های فریدون آدمیت در باره‌ی تاریخ اندیشه‌ی سیاسی جنبش مشروطه خواهی در ایران می‌گذرد در یچه‌ی نویی به گستره‌ اندیشه‌ی تجدد خواهی ایرانیان باز کرده و پرتویی بر برخی از زوایای ناشناخته‌ی آن انداخته است. نخستین ویژگی‌ این کتاب رویکرد روش شناختی نویسنده‌ی آن است که آن را از این حیث از دیگر نوشته‌های مربوط به اندیشه‌ی مشروطه و تجدد خواهی ایرانیان متمایز می‌کند»

کتاب، ۵۶۰ صفحه دارد که با پیشگفتار نسبتاً جامعی آغاز می‌شود. نویسنده در پیشگفتار به زیر ساخت‌های زبانی و ذهنی و تاریخی ایرانیان و تلاششان در جهت آشناسازی این مفاهیم جدید با آنچه در پس ذهن خود اندوخته و البته با چنین مفاهیمی فرسنگ‌ها فاصله دارد، اشاره می‌کند و در نتیجه به رویکردی نو می‌گراید و می‌نویسد:

«بررسی تاریخ جدید ایران بدون در نظر گرفتن این نوع تقلیل و تطبیق دادنها و مهمتر از آن بدون درک و شناخت صحیح تجربه‌های زبانی و تاریخی مردم ما به سوء تفاهم‌های جدی منجر خواهد شد سوء تفاهم‌هایی که حاصل آن بدخوانی و بد فهمی متون تاریخی و تفسیر ناروای واقعیت‌ها است که گاه کار را خواسته یا ناخواسته به تحریف تاریخ می‌کشاند» (ص ۱۰)

در یک نگاه گذرا به فصل­بندی کتاب و عناوین فصل‌ها در می‌یابیم که دکتر آجودانی کوشیده است، از ریشه به این ماجرا بنگرد.

بخش اول تحت عنوان «قدرت و حکومت» با فصل گذرگاه خشونت و با وقایع نگاری منازعات میان مشروطه آغاز می‌شود. از نکات جالب اثر دکتر آجودانی استفاده و شاهد مثال آوردن از ادبیات و شعر دوره‌ی مشروطه است و اثر او اینگونه جلای خاصی پیدا کرده است.

تلاش نگارنده در معرفی چهره‌های کمتر مطرح شده‌ی مشروطه از جمله ثقه­الاسلام تبریزی تلاشی در خور ستایش است. تلاشی که خواننده را با واقعیت باورمندی‌های روشنفکران اسلامی دوره‌ی مشروطه بیشتر آشنا می‌کند.

سپس نویسنده به تلقی شیعه از حکومت پرداخته و می‌کوشد، تاریخ به مذهب آمیخته‌ی سرزمینش را در برابر نهضت مشروطه به تحلیل کشد. چنین نگاه ژرفنگرانه‌ای باعث می‌شود خواننده در یک ظرف زمانی، محدود نشود و ذهنش را برای دریافتن ریشه‌های انقلاب تا دور‌های تاریخ سرزمینش پرواز دهد.

بخش اول که چکیده‌ی جامع و کاملی از چشم­انداز مشروطه است، می‌کوشد ضمن وقایع­نگاری ظریف و با حوصله به تحلیل و کالبد شکافی تاریخی بپردازد.

بخش دوم کتاب تحت عنوان «از دفتر روشنفکری» می‌کوشد تاریخ منورالفکری و روشنفکری جامعه‌ی ایران را به تصویر کشد و سنت و نو آوری را در برابر هم قرار داده و بر چالش بطلبد و سپس به معرفی چهره‌هایی پردازد:

مشیرالدوله، مستشارالدوله، رشدیه، امین­الدوله و ملکم از جمله چهره‌های برجسته‌ای هستند که دکتر آجودانی به معرفی افکار و نقش آن­ها در تطور مشروطیت می‌پردازد و این چنین بریده‌ای از تاریخ پرتلاطم ایران، در برابر نگاه خواننده قرار می‌گیرد. بریده‌ای که تکه‌ی مهمی از پازل تحول جامعه‌ی ایران است و دریافتش جز با مطالعه‌ی مو به موی سیر تحولات مفهوم­شناختی جامعه میسر نیست.

کتاب دکتر آجودانی، مشروطه را از نو در برابر نگاهمان قرار می‌دهد و موفق می‌شود بوم نقاشی را از خطوط سپاه پاک کند تا واقعیت را بهتر ببینیم. کتابی که به تعبیر ایرج افشار در (بخارا، شماره‌ی ۲۴ خرداد -‌ تیر ۸۱) «از امهات آثاری است که باید قدر دانست و بر صدر نشانید»

 

مقدمه:

بازخوانی اندیشه‌ی روشنفکران و روشنگران عهد مشروطه، برای ما در دورانی که زندگی می‌کنیم و با توجه به وضعیت سیاسی و اجتماعی موجود، از چند نظر حائز اهمیت است. ما هنوز پس از یک قرن و نیم، درگیر توضیح و تفسیر و تلاش برای درک همان مفاهیم و خواسته‌ها هستیم که روشنفکران صدر مشروطه پس از آشنایی با تمدن و فرهنگ غرب و دستاوردهای ارزشمند آن برای جامعه­ی جهانی در ایران مطرح کردند. پاسخ تاریخی ایرانیان به انقلاب مشروطه که خواست پیشرفت ایران، تأمین حقوق انسانی و آزادی، ایجاد نهادهای مدرن و دموکراسی اجتماعی و سیاسی را مطرح می‌کرد، پاسخی معکوس بوده است. انقلاب سیاسی و پیامدهای فرهنگی -‌ سیاسی -‌ اجتماعی ناشی از آن معضلی است که ما را تا نسل‌ها پس از ما با خود درگیر کرده است و پاسخی در خور می‌طلبد. پاسخی که بدون شناخت و شهامت نقد و بازبینی و بازنگری در خود،‌ بدون فاصله گرفتن از جمود و تنبلی ذهنی و در عین حال بدون شناسایی ریشه‌ها و تناقض‌ها و تضادهای حاکم بر هر دوره، ناممکن است. انسان ایرانی که زیستن در آزادی و دموکراسی را تجربه نکرده، دشوار می‌تواند تصویری از آن چه نداشته در ذهن داشته باشد.

در مطالعات و پژوهش‌های مربوط به تاریخ معاصر ایران، مشروطیت به عنوان یک تجربه‌ی تاریخی و واقعه‌ی منحصر به فرد مورد توجه بوده است. زمینه‌ها، عوامل مؤثر، حوادث و تحولات و نیز پیامدهای مشروطه هر یک قلمرویی از مطالعات را شکل داده‌اند.

بدیهی است هنوز مسائل و پرسش‌های زیادی باقی مانده است، تا فهم ما از مشروطه کامل شود.

از جمله سوالاتی که مدام مطرح بوده، پرسش در باب شکست مشروطه بوده است. پاسخ به این پرسش در راستای فهم بهتر از تاریخ معاصر ایران قرار دارد. در این ارتباط، نظریات گوناگونی ارائه شده است. در این میان دکتر آجودانی با صراحت بیشتر، اساساً شکست مشروطه را نتیجه‌ی «کژ فهمی ایرانیان از مقوله‌ی مشروطه» یا به تعبیر وی «تناقض مشروطه و تجدد» می‌داند.

آجودانی در مشروطه ‌ی ایرانی به توضیح چگونگی بد فهمی ایرانیان از مشروطه می‌پردازد. به گفته‌ی وی:

«از آنجا که ما تجربه‌ی چنین مفاهیمی را نداشتیم یعنی وقتی «حکومت ملی» یا «مجلس ملی» یا «حکومت قانونی» و مشروطه نداشتیم، نمی‌توانستیم چنین مفاهیمی هم در زبان داشته باشیم. اما مشکل تنها مشکل زبان نبود. مشکل زبان به یک معنی مشکل تاریخ و ذهنیت انسان ایرانی هم بود. آن مفاهیم غربی و تجربیات مربوط به آن، نه در زبان ما وجود داشت و نه در واقعیت تاریخ ما. پس ذهن انسانی که در زبان و تاریخ ایران بالیده و اندیشیده بود، با آن مفاهیم بیگانه و ناآشنا بود.

انسان ایرانی با چنین ذهن و زبان و تاریخی، آنگاه که با مفاهیم آشنا می‌شد، چون تجربه‌ی زبانی و تاریخی آن مفاهیم را (که دو روی یک سکه بودند) نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه‌ی زبانی خود،‌ تفسیر، تعبیر و بازسازی می‌کرد.

و حتی کار این نوع تقلیل دادن‌ها و آشنا سازی‌ها در واقعیت رویدادهای تاریخ، نتایج خود را منعکس می‌کرد و به بحران‌های اجتماعی مهمی منجر می‌شد و جنگ تازه‌ای آغاز می‌گردید.» (ص ۷ و ۸)

آجودانی این «عدم درک درست» را در مورد روشنفکران نیز اطلاق می‌کند:‌

«نه تنها «مردم» که همان روشنفکران هم، البته با تفاوت­هایی در درک و فهم این مفاهیم جدید همان محدودیت‌های زبانی و تاریخی را به شکل دیگری داشتند» (ص ۹)

در ریشه‌یابی این عدم درک یا درک نادرست، آجودانی به تلقی شیعی به عنوان یک عامل تعیین کننده اشاره می‌کند:‌

«ساختار جدید مفهوم دولت و ملت آنگونه که در مشروطیت ایران شکل گرفته بود، تماماً مبتنی بر ساختار تلقی شیعه از ملت و دولت بود. تا این ساختار از طریق زبان، زبان تاریخی و برداشت‌های متفاوت به درستی فهمیده نمی‌شد، رویدادهای تاریخ، زبان باز نمی‌کردند تا تناقض «تجدد» و «مشروطیت» ایران را به نمایش بگذراند. بسیاری از نتیجه­گیری‌های ناروا در تاریخ­نگاری معاصر ایرانی از بی توجهی به این ساختار و از بی توجهی به «زبان تاریخی» این ساختار، سرچشمه گرفته است.» (ص ۱۱ و ۱۲)

بررسی عناصر اساسی و اجتماعی هویت ایرانی:

آجودانی، بیشترین علت شکست جنبش‌های آزادی­خواهانه را تقابل سنت و مدرنیته و به دنبال آن کارشکنی سنت­گرایان و حتی روشنفکران دانسته است. از نظر او درگیری بر سر محتوا و دیدگاه‌ها وجود داشت. بخشی از روشنفکران ایرانی با آشنایی‌هایی که با فرهنگ غربی داشتند، درک تازه‌ای از مسائل آزادی­خواهی را در ایران مطرح می‌کردند و طبیعی بود که بخش سنتی جامعه‌ی ما در برابرش مقاومت نشان دهد. طوریکه آنها هم سعی می‌کردند که درک خاص خودشان را از این مسائل ارائه دهند.

به همین علت ما در یک وضعیت نا­به­هنجار تاریخی قرار می‌گرفتیم و شاید مشکل اساسی به این مسأله مربوط می‌شد که این تحولات در درون تاریخ و فرهنگ ما پیش نیامده بود. یعنی آنچه که ما تحت عنوان مشروطه یا تجدد مطرح می‌کنیم، پرداخته‌ی فرهنگ غرب بود. اما در ارتباط با تاریخ ما، تجدد از بیرون وارد شد. یعنی حاصل تحولات درونی ما نبود و علی­رغم آن، سنت نیز به مانند سدی در برابر این تحولات قرار داشت. به همین دلیل درگیری‌ای به وجود می‌آید که همچنان ادامه دارد، که درگیری بین دو جریان و دو نگاه نسبت به تاریخ و تحولات و مسائل فرهنگی ایران است.

در ایران هواداران سنت، تحت تأثیر همین تجدد روایت‌های یک جانبه‌ی خودشان را از تاریخ ارائه می‌دهند و در آن­سو هواداران تجدد نیز روایت‌های اغراق­آمیز خود را از تاریخ به رخ می‌کشند. واقعیت این است که جامعه‌ی سنتی در برابر ورود تجدد در تاریخ ما، در ابعاد مختلف ایستادگی می‌کند و این مقاومت و کارشکنی‌هایی که صورت می‌گیرد، سرانجام حتی روشنفکران تجددخواه را نیز به تقلیل اساسی­ترین مسائل و مباحث در ایران وادار می‌کند.

بدین ترتیب روشنفکرانی که قصد داشتند مفاهیم متجدد غرب را وارد ایران کنند و به اصطلاح بومی‌ کنند، در واقع تازه با مشکلی روبرو می‌شوند که آن مقاومت سنت بود. لذا آنها مفهوم‌ها را به جهت هماهنگ کردن، با زبان سنت­گرایان تقلیل می‌دادند و در این میان جوهر اساسی مفاهیم و بنیان‌های اساسی تجدد که در غرب تجربه شده بود، از بین می‌رفت.

به عنوان مثال روشنفکران عرف­گرای ایران از ترس روحانیون، آزادی را امر به معروف و نهی از منکر تعریف می‌کردند. چنانکه میرزا ملکم خان چنین می‌کرد.

آجودانی بیان می‌کند که مشروطیت ایران و اندیشه‌های مربوط به آن را روشنفکران عرف­گرا و تحصیل­کرده­های غرب وارد ایران کردند. روحانیون سنت­گرای ما هم، چون چیز زیادی از این مفاهیم نمی‌دانستند، وارد آن مباحث نمی‌شدند و همچنان به دفاع از سنت می‌پرداختند. از سوی دیگر چون روشنفکران عرف­گرای ما حریف استبداد سیاسی نمی‌شدند، سراغ روحانیون می‌روند و از آنان می‌خواهند که در امور سیاسی مداخله کنند و برای اینکه نظر آنها را جلب کنند، بسیاری از مفاهیم را تقلیل می‌دهند تا یک زبان مشترک پیدا شود.

با این حساب، هم روشنفکران و هم روحانیون در جریان تقلیل­دهی، نقش داشتند. روحانیون سنتی، اساساً با این مفاهیم و مباحث جدید مخالف بودند و از آزادی به کلمه‌ی قبیحه‌ی آزادی یاد می‌کردند. روحانیون نیمه متجددی نیز که در مشروطه شرکت کردند، از مشروطیت، روایت اسلامی و تقلیل یافته‌ای به دست دادند که پر از تناقض بود.

آجودانی همچنین در مورد ماهیت ساختار قدرت، در کتاب بحث می‌کند. و بیان می‌کند که حکومت شیعه‌ی صفوی وقتی تشکیل می‌شود، ما را از سنی مذهب‌هایی مانند ازبکایان و عثمانی‌ها جدا می‌کند. ما قبل از تجدد در دنیای اسلام با هویت شیعی، خودمان را از مسلمانان سنی جدا کردیم و با زبان فارسی و با هویت شیعی، حکومت مستقلی نیز به وجود آوردیم که حدود دو قرن پا برجا ماند و سپس وقتی که صفویه مضمحل می‌شود، این هویت شیعی را با خودمان حفظ می‌کنیم که در اصل، برای اینکه ما را از جوامع سنی اطراف جدا کند، پرداخته شده بود.

ساختار سیاسی هم به شکلی بود که درباریان و امرای لشگری با همکاری روحانیون، قدرت را در دست می‌گرفتند. یعنی عمدتاً سران ایل‌ها که قدرت نظامی داشتند، قدرت سیاسی را به دست می‌گرفتند و اگر روحانیون از آنها حمایت می‌کردند، سلسله‌ی پادشاهی تشکیل می‌دادند. یعنی ساختار قدرت بین دو قطب سران ایل و روحانیون جریان داشت.

اما اگر در دوره‌ی کلاسیک، دشمنان ما ازبک‌ها و عثمانی‌های سنی مذهب هستند، در دوره‌ی تجدد، روس و انگلیس، جای این دو را می‌گیرند که طبیعتاً ساختار قدرت را نیز در هم می‌شکند. به طوری که در عهدنامه‌ی ترکمانچای و گلستان، این دولت روس است که استمرار پادشاهی عباس میرزا را در خاندان قجر تضمین می‌کند. در حالیکه در دوره‌ی قبل از تجدد، چنین اتفاقی در ایران نمی‌افتد. یعنی همین نیاز به مداخله‌ی روس در تضمین سلطنت در خاندان قاجار، نشان­دهنده‌ی شکاف در ساختار سنتی قدرت است.

به این معنی که اگر قبلاً ساختار قدرت از روحانیون و سران شکل می‌گرفت، در دوره‌ی تجدد این کافی نبود و رد پای دولت‌های خارجی هم برای تضمین قدرت الزامی شد. از سوی دیگر آن هویت شیعه که ساخته شده بود تا ما را از دنیای اسلامی سنی جدا کند، حالا دیگر کارکردی نداشت. در نتیجه وقتی به دوران تجدد می‌رسیم، هم ساختار قدرت ما شکست خورده بود و هم با هویتی که پیش از آن ساخته شده بود، وارد دنیای تجدد شدیم.

به این ترتیب بحران، پیکره‌ی تاریخ ایران را در برگرفته بود. یعنی وقتی ما وارد دوران تجدد می‌شویم، هم هویت قبلی ناکارآمد است و پاسخگو نیست و توان ایستادن در مقابل تمدن غربی را ندارد و هم ساختار قدرت کلاسیک ما نمی‌تواند در برابر ساختار قدرت جدیدی که وارد می‌شود، ایستادگی کند. بنابراین ما وارد دنیای جدیدی می‌شویم که باید هویت و ساختار دیگری می‌ساختیم. انقلاب مشروطه، در واقع تلاشی بود برای اینکه ساختار جدیدی از قدرت را شکل دهد و هویت تازه‌ای در ایران به وجود آورد.

بررسی کوتاه:

تحلیل انقلاب مشروطیت و تحولات پس از آن، نیازمند‌ نگاهی چند بعدی و چند جانبه است و ما را در شناخت موانع دسترسی ایرانیان به مهمترین هدف مشروطه­خواهی یعنی حکومت قانون و دموکراسی کمک می‌کند.

آجودانی بیان می‌کند که:

«چون موضوع مشروطیت در اساس به حکومت و شیوه‌ی حکومت مربوط می‌شود، ناگریز بخش مهمی از این کتاب به بحث درباره‌ی حکومت و مهم­تر از آن به بحث درباره‌ی تلقی شیعه از حکومت اختصاص یافت. بحث درباره‌ی حکومت صرفا به جدل‌های نظری، محدود نمی‌شد و در عمل به کشمکش‌های دامنه­دار اجتماعی نیز منجر می‌گردید. او در مورد ساختار دو قدرت مسلط سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران در دوره‌ی قاجار یعنی ساختار قدرت سیاسی دین و روحانیون و سلطنت و عوامل آن بحث کرده است.» (ص ۱۰ و ۱۱ و ۱۲)

از طرف دیگر نگاه آجودانی دست کم بسیاری از پیش فرض‌ها را در بازخوانی تاریخ تجدد و معاصر ایران به چالش گرفت. لذا می‌توان کتاب آجودانی را نمادی از وجدان معذب روشنفکری معاصر دانست.

آجودانی معتقد است که از هر دو سو باید این دو جریان فکری سنت و تجدد مورد بررسی قرار گیرد. این در حالی است که نسل‌های تاریخ­نگار ایران، در رابطه با این دو جریان همیشه از پیش، موضع­گیری داشته و به جای اینکه مسائل تاریخی ایران را در آینه‌ی زمان خودش و با مسائل مربوط به خودش بنگرند، سعی کرده از مواضع ایدئولوژی‌های وارداتی و یا از مواضع سنت، به مسائل تاریخ ایران نگاه کنند.

فرهنگ رجایی در کتاب مشکله‌ی هویت ایرانیان امروز، راه ترکیب ابتکارانه‌ای چهار بستر هویت ایرانی را مطرح می‌کند. او بیان می‌کند که:

«به یاد داشته باشیم که مدرن بودن به زبان مولای متقیان حضرت علی (ع)، فرزند زمان خود بودن است. منظور این است که بدون از دست دادن میراث خود، روش و زندگی خود را روز آمد کنیم. به این ترتیب رودخانه‌ی هویت ایرانی در بستر‌ی متشکل از ایران، اسلام، سنت و تجدد در جریان است و هر آنکس و یا گروهی که این هویت پیچیده را تشویق کند، مورد احترام ایرانی و در واقع قهرمان وی است و هر آنکس که آنان را به وجهی مورد بی مهری قرار دهد مورد بی توجهی ایرانیان قرار می‌گیرد.» (ص ۲۵۰ و ۲۵۱/کتاب مشکله‌ی هویت ایرانیان امروز)

نقد کتاب مشروطه‌ی ایرانی:

کتاب آجودانی اثر تحقیقی مهمی است و از نظر روش تحقیق، نقطه‌ی چرخشی در پژوهش‌های تاریخ مشروطه است. توجه او به تحول مفاهیم واژگان کلیدی در نهضت مشروطه، کشمکشی را که در حوزه‌ی زبان بین روشنفکران و سنت­گراها در گرفته بود، با توجه به بار معنایی تاریخی آنها از یک طرف و مفاهیم جدیدی که با جذب تجدد مطرح می‌شدند، عیان کرده و مسائل جدیدی را که تاکنون به آنها توجه نشده بود، مطرح کرده است. به نظر نگارنده:

-‌‌ آجودانی در کتاب، به نقش زنان در دوره‌ی مشروطه اشاره نکرده است.

-‌ مشکل دیگر، مشکل تقلیل­گرایی است. در انسان­شناسی فلسفی، این بحث مطرح است که تقلیل یکی از بهترین فعالیت‌هایی است که باید دقیق انجام شود. ما کارها را ساده می‌کنیم تا بشناسیم. حتی ادیان هم این کار را می‌کنند. مثلاً بهشت و جهنم را ساده تعریف می‌کنند، چرا که باید به قدر عقول مردم با آنها حرف زد. پس تقلیل‌گرایی از آن جهت که باعث شناخت پدیده‌ها می‌شود، جنبه‌ی مثبتی هم دارد. ولی آجودانی در کتاب صرفاً به پیامد منفی تقلیل­گرایی اشاره نموده است. حال اینکه ما تا چه حد مجاز به تقلیل­گرایی هستیم تا دچار انحراف نشویم، بحث دیگری است. سوالی که من در این مقاله دنبال می‌کردم، در رابطه با تقلیل­گرایی در مفاهیم مشروطه بود که پاسخ آن را دریافت کردم. ولی این بیان صرفاً منفی تقلیل گرایی، تا حدی اغراق­آمیز است.

-‌ آجودانی حدوداً در صفحات ۱۰۹ و ۱۱۰ کتاب بیان می‌کند که به رغم آنکه بهبهانی بر اساس انگیزه‌های شخصی عمل می‌کرد، اما نقش او در به ثمر رسانیدن انقلاب مشروطه، بسی بیش از محمد طباطبایی بود که بر اساس انگیزه‌های خیرخواهانه عمل می‌کرد. آجودانی حتی لحظه‌ای در ضرورت و مفید بودن اقدامات بهبهانی تردید نمی‌کند. او می‌گوید تاریخ، معلم اخلاق نیست و کاری به انگیزه‌های عامل ندارد، بلکه نتیجه‌ی کار را ملاک داوری می‌گیرد.

اما به نظر می­رسد سعادت جامعه، به مراتب مهمتر از سعادت فرد است. اگر قرار بر این باشد که هر کسی بر اساس انگیزه‌های شخصی عمل کند، جامعه به زودی فرو خواهد پاشید.

نتیجه­گیری:

برای  به وجود آمدن حرکت‌های فکری، تنها نمی‌توان به یک عامل بسنده کرد. اما اگر بخواهیم در میان مجموعه­ا‌ی از عوامل به نزدیک­ترین آن اشاره کنیم، باید گفت که مشروطیت، از یک جرقه شروع شد. مشروطیت جنبشی بود که رویکرد فرهنگی داشت، که آن هم برخاسته از بیداری مردم بود. علما نقش اصلی را در بیداری مردم داشتند و روشنفکران در مرحله‌ی بعد قرار دارند. چرا که در ایران معمولاً تحولاتی که بخواهد حاکمیت را زیر سؤال ببرد، باید شکل مقدسی داشته باشد.

در مورد مشروطه، هدف اجمالاً مشخص بود. ولی هدف، به طور تفصیلی مشخص نبود. در واقع، عدم تفسیر باعث شد که قرائت‌های مختلفی از مشروطه صورت بگیرد. و هدف اصلی، کمتر دیده شود.

فهرست منابع:

-‌ آجودانی، ماشاء­الله (۱۳۸۲)، مشروطه­ی ایرانی، تهران: اختران

-‌ رجایی، فرهنگ (۱۳۸۲)،‌ مشکله‌ی هویت ایرانیان امروز: ایفای نقش در عصر یک تمدن و

 چند فرهنگ،‌ تهران: نشر نی

- طباطبایی ، جواد ، ایران­نامه، سال شانزدهم، شماره یک، زمستان ۱۳۷۶

-‌ کرمانی، ناظم الاسلام: تاریخ بیداری ایرانیان

-‌ کسروی،‌ احمد: تاریخ مشروطه.

- یار شاطر، احسان، ایران­شناسی، سال دهم، شماره­ی یک، بهار ۱۳۷۷

 

 

نقل از سایت میراث فردا                                                                        http://mirasfarda.org/?p=7633