بیوگرافی arrow نقد آثار آجودانی arrow نقد آثار آجودانی arrow مشروطه ایرانی و پیش زمینه های نظریه ولایت فقیه
spacer

به این وبسایت خوش آمدید

با تشکر از حضور شما در این وبسایت  از شما تقاضا میشود ازاین طریق با ما  تماس برقرار کنید.
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer  
مشروطه ایرانی و پیش زمینه های نظریه ولایت فقیه PDF چاپ ايميل
نوشته شده توسط Administrator   
d F Y,ساعت H:i:s

احمد افرادی 

یکشنبه 29 آذر 83  ـ برمن ( آلمان)
  

حادثه ای درنقد و بازخوانی تاریخ مشروطه  ایران

در میان انبوه کتبی که به تاریخ مشروطه ایران پرداخته اند ، « مشروطه ی ایرانی وپیش زمینه های نظریه ولایت فقیه »، نوشته ی دکترماشاء الله آجودانی ، از معدود کتبی است که  دغدغه اش کند وکاو در ریشه های فکری این نهضت ضد استبدادی وتجدد خواهانه است.
نویسنده ، بر خلاف شیوه های سنتی تاریخیگری در ایران ، نه توطئه این یا آن سیاست استعماری ، بلکه اندیشه ی ایرانی را، در بیان علل  ناکامی ها ، ابهامات و تناقضات نهضت مشروطه خواهی ایران، مرجع قرار می دهد. از این رو، کتاب « مشروطه ی ایرانی وپیش زمینه های نظریه ولایت فقیه » را، میتوان  نقد اندیشه در تاریخ روشنگری و تجدد خواهی ایران دانست. 
 دکتر آجودانی، در این کتاب، به نقد و بازخوانی تاریخ مشروطه ایران می نشیند و نقادانه ، روشنفکران، نظریه پردازان  و حتی صاحبنطران  و محققین  تاریخ مشروطه ی ایران را به چالش می خواند، تا از این رهگذر  گره  شکست ها و ناکامی هایی را که روشنفکر ایرانی، در همه ی این سال ها، در حرکت تجدد طلبانه و روشنگرانه اش با آن رو به رو بوده  است، بگشاید . روش کار دکتر آجودانی در نقد تاریخ مشروطه ایران ـ اگر نه کاملاَ بی سابقه ـ دست کم ، کم سابقه است . در واقع ، آن جا که «  زبان تاریخی »  معیار نقد تاریخ  قرارمی گیرد  و « مقوله مشروطیت ، در متن  تاریخی عصر » بررسی می شود ،  پی می بریم که با لون دیگری از نقد تاریخ  سر و کار داریم.
 از مشکلات « نقد تاریخ معاصر ایران» ـ صرفنظر از خوانش جانب دار معطوف به این یا آن نگرش سیاست زده ـ  بد فهمی های ناشی از « بد خوانی ها»ی اسناد و متون تاریخی است . هم از این رو است که ، گزاره های تاریخی نادرستی از این یا آن محقق و صاحب نظر تاریخ مشروطه  ایران ، به مثابه حقایق خدشه ناپذیر،  در وجدان تاریخی ما جا خوش می کنند و زنجیره بد فهمی ها و به تبع آن مشکلات و مصائب تاریخی دیگری را موجب می شوند.
 به لطف کتاب « مشروطه ایرانی» ، با نمونه هایی از این  سوء تفاهم های اسفبار، رقت انگیز و در عین حال مضحک  تاریخی آشنا می شویم .
  تاریخ روشنفکری ما ـ به تعبیری ـ تاریخ  فرصت های سوخته، توهمات و اشتباهات جبران ناپذیر است .  کتاب « مشروطه ایرانی»، در بازنگری تاریخ روشنفکری ایران، در بحثی مبسوط ، همه سویه و اقناعی و با ارائه نمونه های فراوان ، توهمات و خطاهای  پدران مشروطه خواه  ما را بر می شمارد ؛ مبادا که روشنفکر امروز ایرانی ، در توهمی دیگر همان خطاها را مکرر کند . 
 یکی از ویژگی های کتاب ، بازخوانی تاریخ مشروطه، از طریق نقد  پژوهشگران تاریخ معاصرایران است .  محققین  بسیاری ، از جمله  دکتر فریدون آدمیت ، حامد الکار، جلال آل احمد، احسان طبری ، اسماعیل رائین و... مورد نقد انتقادی قرار می گیرند و بد فهمی ها، سهل انگاری ها و خطاهای ـ گاه فاجعه بارشان ـ  در نقد تاریخ معاصر ایران  بازشناخته می شود. از میان اینان ، بیش ازهمه دکتر فریدون آدمیت ، پژوهشگر مطرح تاریخ مشروطه ایران مورد بازخوانی قرارگرفته است. دکتر آجودانی، به رغم آن که  به نقد انتقادی آدمیت و تصحیح برخی نظرات جا افتاده و تثبیت شده اش می نشیند ، اما زبان نقدش همسنگ با وقار کتاب « مشروطه ایرانی » می چرخد  و حرمت شکن نیست.
 به باورمن ، کتاب مشروطه ایرانی ، گاه مصداق « کشف تاریخی» را در ذهن تداعی می کند.  به عنوان نمونه ، آن گاه که دکتر آجودانی ، از میان انبوه منابع خاک خورده فقهی، عرفانی ، تاریخی و ... ،   پیش زمینه های « نظریه ولایت فقیه» را رد می گیرد و ـ بی آن که سابقه ای در این باب موجود باشد ـ  خاستگاهش را می یابد ، بر کارش ، جز کشف تاریخی چه نامی  می توان نهاد ؟
آن چه که در زیر می آید، نگاهی اشت به کتاب « مشروطه ایرانی و پیش زمینه های ولایت فقیه » ؛ در مسیر انبوه مباحث و مطالب گوناکون و مهم مندرج در آن . 
*****
کتاب  به دو فصل 1ـ قدرت و حکومت 2ـ از دفتر روشنفکری  تقسیم می شود و هرفصل، در بخش های مختلف مباحث گوناگونی را،  در رابطه با تاریخ معاصر دربر می گیرد؛  اما به رغم این ، در غالب این مباحث متفاوت ، هدف محوری کتاب  پی گیری نقش روشنفکران در تاریخ روشنگری  و حرکت تجدد طلبانه ایران  است .
  آجودانی براین پای می فشارد که ،  قاطبه ی « روشنفکران عرفگرا، لامذهب و درس خواندگان فرنگ ، از مدافعان لیبرالیسم غربی چون مستشارالدوله، ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی گرفته ، تا جریان های معروف به سوسیال دموکرات و چپ ایران » در کارآن بودند ، تا با توجیه شرعی اصول مشروطیت، امکان طرح و بررسی و نشرآن ها  و نتیجتاَ  زمینه عمومی برای پذیرش مدنیت غربی فراهم آید . 
 در این میان، میرزا فتحعلی آخوند زاده استثنایی براین قاعده است  ، که « بر سر اصول خود اهل مماشات نبود». او  نه تنها درشیوه ی اخذ قوانین مشروطیت وتطبیق دادن آن ها  با آیات و احادیث، با امثال مستشارالدوله ها مخالفت داشت ، بلکه ـ  با این استدلال که روح آن قوانین و اندیشه های مستتر در آن با اساس شرع مخالف است ـ  شیوه ی عمل آن روشنفکران را مایه ی گمراهی و« تقلیل» آن مفاهیم می دانست .
 آخوند زاده ، حدود 130 سال قبل به این نتیجه رسید که ، « بدون  درک بنیاد تفکر فلسفی غرب ... نمی توان به جوهر تکامل [  مدنیت غرب  پی برد ] ...  تا بنیاد اندیشه از اساس دگرگون نشود و نگاه وفهم ما دگرگون نگردد نمی توانیم به پیشرفت واقعی دست یابیم » . (1)
به گمان من ، حتی امروزه روز هم ، درک و دریافتی این چنین  از مدنیت غربی  را ، در کمتر روشنفکر ایرانی می توان سراغ  کرد  . 
 به تعبیر دکتر آجودانی ، اگر در میان جریان روشنفکری عرفگرا ، آخوند زاده از دست زدن به چنین خطای فاحشی اجتناب کرد ، از جناح روحانیون ، شیخ فضل الله  نوری ، شاخص ترین چهره ای بود که در مورد « مشروطه ایرانی» ، دچار توهم  نشد .  لوایح او مستند ترین سند  تناقض بین  «مشروطه ایرانی» و « شرع نبی»  است . «اگر صدای آخوندزاده حتی در جرگه جریان های روشنفکری ایران درست شنیده نشد، اما صدای شیخ فضل الله [ گر چه دیر، ولی] شنیده شد و ... به بد ترین شکل خفه شد» .
 نویسنده، یکی از مهمترین دلایل ناکامی روشنفکران و طلایه داران نهضت مشروطیت را  ـ  در حرکت تجدد طلبانه ی شان ــ  همین تلاش آن ها در تبیین و توجیه مبانی « مشروطیت »، با استناد به ضوابط شرعی و فقهی  می داند؛ چرا که مشروطیت ـ  ماهیتاَ ـ  در « جدایی کامل دین از سیاست[ دولت ؟] ... و جایگزین شدن قوانین زمینی... به جای قوانین الهی و فقهی» معنی پیدا می کند . 
در واقع ، « فقط  روشنفکران عرفگرا  نبودند که در ایجاد این توهم ، یعنی  جایگزین کردن امری  دیانتی به جای امری ماهیتاَ دنیایی و غیر دینی ، صادقانه عمل نکردند، بلکه روحانیون مشروطه خواه هم [ البته با تأخیر ] آگاهانه شریک جرم آنان شده  بودند» .
 دکتر آجودانی، این واقعیت را از نظر دور نمی دارد که پیش بردن پروژه  روشنگری و حرکت قانونخواهی در آن سال ها ، بدون در نظر گرفتن  موانع و  محدودیت های استبداد دینی و سیاسی ، اگر نه ممکن، دست کم سخت دشوار بود. در حسن نیت آن روشنفکران نیزتردید ندارد؛  اما ، بر این باور است که تبعات «  مطابقت دادن اصول مشروطیت با اصول و قوانین شرع »  نمی توانست به« تقلیل دادن REDUCTION »  ، بدفهمی  و نهایتاَ انحراف از اصول مشروطیت  منجر نشود.
« تقلیل دادن » و بدفهمی اصول « مشروطه» ،  یکی از کلیدهای فهم کتاب « مشروطه ی ایرانی»، در نقد تاریخ روشنگری ایران است.
 واژگان و مفاهیمی مثل « گارد ملی»  و « دموکراسی» را، به عنوان نمونه در نطر بگیریم . دکتر آجودانی می گوید ، این واژگان و مفاهیم ماحصل « تجربه ی تاریخی» مردم ایران نبود ، از این رو،  نه می توانست در زبان فارسی  وجود داشته باشد و نه در ذهنیت ایرانی . کسانی که، در روند نهضت مشروطه خواهی،  با این واژگان و مفاهیم بیگانه مواجه شدند ،  با رجوع به دانسته ها و تجربیات خود  به تفسیر و تعبیر آن ها کوشیدند، تا از این واژگان صورتی آشنا و ملموس در ذهن ساخته  و از غرابت شان بکاهند . فی الواقع، در روندهمین آشناسازی ها بود که ،« " آزادی قلم و بیان " ، در زبان و بیان [ برخی از]  روشنفکران ... و بسیاری از روحانیون و مشروطه خواهان   به سادگی به " امر به معروف و نهی از منکر " ... و مهم تر از آن " دموکراسی "  به  " امرهم شورا بینهم "  تعبیر می گردید» تا   مشروطه ی " بی یال و دم و اشکم "  ایرانی  خلق شود .  
 دکتر آجودانی، دربحث مربوط به  مرعی داشتن اسلام در پروژه روشنگری و حرکت قانون خواهی  ، با نکته سنجی ها و باریک بینی های  تحسین برانگیزی ، به نقد همه سویه ی روشنفکران و نظریه پردازان نهضت می نشیند . اگراز سویی، «  ملاحظه کاری های سیاسی » این روشنفکران ، در تقلیل بنیادی ترین مفاهیم و اصول مشروطیت،  یعنی تبدیل « مشروطه» به « مشروطه ی ایرانی » مورد انتقاد قرار می گیرد،  از سوی دیگر، با  بر شمردن موانع  و محدودیت های  اجتماعی ـ سیاسی آن سال ها و «ترسیم فضایی  که درآن فضا  مفاهیم مشروطیت  می بایست می بالید تا مقدمات یک انقلاب اساسی فراهم آید»، دشواری کار را نشان می دهد .
 یکی ازاین موانع ،  تاریک اندیشی دینی بود که سایه ی اش حتی بر سر حوزه های علمیه نیزسنگینی می کرد . «  روحانیون انگشت شماری که با مسائل فلسفی و کلامی سر و کار داشتند ، از ترس علما و طلاب متعصب ، ناگزیر بودند مجالس درس شان را در خفا برگزار کنند» ؛  کتب« معقول» ، بی هیچ اما و چرا، در عداد کتب ضاله قلمداد می شد ؛  مثنوی از « جلد سک و خوک نجس تر»  بود و دارنده اش کافر ؛ « فلسفه و اندیشیدن فلسفی تا بدانجا  مجاز بود که درخدمت دین باشد» ؛
 سنت و شرع ، چنان حضورتعیین کننده و قاطعی در جامعه داشت که بی تأیید متولیانش، انجام اصلاحات عملی نبود. درست به همین دلیل مستشارالدوله ها، جهت راه اندازی  پروژه هایی مثل ایجاد خط آهن تهران به شاه عبدالعظیم،  تأییدیه ـ و به تعبیری روشنتر، فتوای ـ   روحانیون ذی نفوذ و نهادهای مذهبی را ضمیمه طرح خودمی کردند؛ « صورت چاپ شده نامه ها [ی آخوند زاده، به دلیل حضور ریشه دار موانع و استبداد سنتی] نزدیک به یک قرن » بعد از او امکان نشرمی یابد و هنگامی که « فریدون آدمیت دل به دریا[می زند] و بیان تحلیلی و انتقادی اندیشه های او را به صورت کتابی در[می آورد] ، نه تنها کتابش در تیراژ محدودی منتشر[می شود] ، بلکه بر سر توزیع آن مشکلات عدیده هم پیش [ می آید] و در همان دوره پهلوی ،  حکم کتاب های ضاله» را پیدا می کند . 
حکایت های دردناکی از این دست بیانگر معضلات و موانعی است که روشنفکران، در تمام آن سال ها با آن رو به رو بوده اند و هنوزهم ادامه دارد .
 این واقعیت که نویسنده ، در جای ـ  جای  کتاب ، نگاه و نظر روشنفکران صدر مشروطیت ایران را در مورد شیوه ی  طرح و تبلیغ مدنیت غرب درایران  پی می گیرد، همینطور ، گزینش نام « از دفتر روشنفکری» برای  یکی از دو فصل کتاب  و  پرداختن به تاریخچه ی روشنفکرانی  چون مشیرالدوله، مستشارالدوله ، رشدیه ، میرزا علی خان امین الدوله و میرزا ملکم خان(  در بخش هایی  مستقل از این فصل )  می تواند مؤید این نظر باشد که  کتاب « مشروطه ی ایرانی » ، عمدتاَ ،  نقد روشنفکران  در تاریخ تجدد ایران است .
  دکترآجودانی، یکی از مهمترین دلایل ناکامی روشنفکران و طلایه داران نهضت مشروطیت را ـ در حرکت تجدد طلبانه ی شان ـ همین تلاش آن ها در تبیین و توجیه مبانی « مشروطیت » با استناد به ضوابط شرع  می داند  و با آوردن شواهدی از میرزا ملکم خان و مستشار الدوله، پرده از این واقعیت بر می دارد که مرعی داشتن « اسلام »  در پروژه روشنگری  و « مطابقت دادن اصول مشروطیت با اصول و قوانین شرع» ،  به چندین دهه قبل از دعوای « مشروطه» و« مشروعه» بر می گردد . به عنوان نمونه، مستشار الدوله حدود « سی و هفت سال پیش از اعلان مشروطیت»  کتاب « یک کلمه» را ـ که ترجمه اصول اعلامیه حقوق بشر، مندرج در قانون اساسی فرانسه است  ـ  نوشت و آن را با آیات و احادیث مستند کرد . او « ظاهراَ،  قصد داشت آن را با نام " روح الاسلام " منتشر کند» .
     به تصریح نویسنده ، « روشنفکران ایرانی نخستین گروهی بودند که درست یا نادرست، اما آگاهانه برای پیشبرد مقاصد سیاسی شان به جهت ملاحظه امکانات و شئونات جامعه ایرانی دست به چنین کاری دست زدند و تلاش دردناکی را آغاز کردند» .
دکتر آجودانی  در روند بحثی کشاف و تفحصی همه سویه و عمیق ـ در متون عرفانی و فقهی ـ  خاستگاه نظریه « ولایت فقیه » را ، تصوف متشرعانه و عابدانه ایرانی  ارزیابی می کند . 
 نویسنده،  بحث «حکومت»  در اسلام را، با بررسی نگاه متفاوت اهل سنت و شیعه به « رهبری سیاسی و دینی»  می آغازد .
 می گوید،  در دوره پیغمبر و...خلفای راشدین، « رهبری سیاسی از رهبری دینی جدا نبوده است»  .اگر « صلاحیت دینی  پیغمبر» ، برای حکومت بر مسلمین  به « اعتبار وحی و فیض نبوت» بود ، در مورد خلفای راشدین ، این صلاحیت، از حشر و نشر آن ها با پیغمبر ناشی می شد .
 از دید  شیعیان، صلاحیت دینی برای حکومت ، بعد از پیغمبر به امامان شیعه «منحصر و محدود»  می شد . زیرا در تلقی شیعه ، « فیض نبوت » تنها در وجود امامان شیعه استمرار می یابد . اما ، در روایت  اهل سنت ،  دایره نبوت ، بعد از پیغمبر بسته می شود و حکومت بر مسلمین ( به استثنای حکومت خلفای راشدین که عصر پیغمبر اسلام را درک کرده اند)  دیگر از اعتبار شرعی برخوردار نیست .  به عنوان مثال ، به رغم آن که علمای اهل سنت ، اقتدار سیاسی خلفای اموی و عباسی را می پذیرفتند ، اما آنان را  فاقد صلاحیت دینی می دانستند .
 دکتر آجودانی ، با برجسته کردن این واقعیت که « در ایران باستان ... شاه [ به واسطه بهره داشتن از ]  فره ایزدی ... مظهر [ هر] دو قدرت سیاسی و دینی بود » ، جمع آمدن رهبری  سیاسی و دینی را، در دوازده امام ،  تلقی ای «ایرانی» می داند، نه «اسلامی»  .  بنیاد استدلال نویسنده ، دراین مورد، بر آراء سهروردی  است . به خصوص آن وجه ازآراء شیخ اشراق  که بین « سنت  تفکرعرفان ایرانی  [و] ... سنت حکمت خسروانی در ایران پیش از اسلام» پیوندی  عمیق و بنیادی می بیند و عرفایی مثل « بایزید ، حلاج ، قصاب آملی و ابوالحسن خرقانی... [ را] ادامه دهندگان  و میراث داران حکمت خسروانی ایران پیش از اسلام » می داند  .
 می گوید،  سهروردی ، همرأی علمای شیعه بر این باور بود که  با رحلت پیامبر اسلام ، « دایره نبوت بسته » نمی شود ،  منتهی، « فیض الهی » را نه در  " امامان  "   بلکه در " اولیاء الله "  مستمر می دید . به عبارت دیگر، « ولایت  [  را ] ادامه و باطن نبوت » می دانست ؛ با این تفاوت که ، در تفکر عرفانی ، « ولایت [به ]  معنای فنای در حق و برگزیده شدن به دوستی خدا است » و ربطی به حکومت و رهبری سیاسی ندارد .
« وحدتی  که سهروردی بین تصوف و فلسفه ایجاد کرد» ، به رغم دشمنی ریشه دار بین « صوفیه» و « شیعه» ، بعد ها در زبان و بیان « فیلسوفان عارف شیعی مشرب چون سید حیدر آملی»  ، به « وحدت تصوف و تشیع» می انجامد .
 « همسویی نظری و فلسفی ... بین تصوف و تشیع ... در باز بودن دایره نبوت و مفهوم ولایت و امامت» بعدها، در دوره قاجار، درنگاه و نظر برخی از فقهای شیعه تحولی بنیادی ایجاد کرد و برای اولین بار، در زمان  فتحعلی شاه ،  ملا احمد نراقی « به استناد نوزده حدیث و پاره ای آیات و اخبار ، صریحاَ در غیبت امام [ زمان ] حق حکومت و کشورداری را از آن فقیه عادل دانست».
  نویسنده  به دنبال بحثی فنی، دقیق و مبسوط ، برای آن که مختصر و مفید  نشان دهد که خاستگاه نظریه « ولایت فقیه » ، تصوف متشرعانه و عابدانه ایرانی است ،  می گوید اولاَ ـ مستندات فقهایی چون ملا احمد نراقی ، در توجیه شرعی « ولایت فقیه» ، همان احادیثی  است که  صوفیان و بخصوص صوفیان متشرع ، اعم از شیعه و سنی در مورد « ولایت» پیران و مشایخ خود به آن ها استناد کرده اند .
   ثانیاَ ـ اگر نراقی و مجتهدین هم رأی او  « ولایت فقیه» را با « ولایت جامع » ـ  که همان جا نشینی  پیغمبر است ـ   همسنگ ارزیابی می کنند ، صوفیان خانقاهی هم ، پیشتر برای مشایخ خود همان خصوصیت « ولایت جامع » را منظور کرده اند . با این تفاوت که ولایت مشایخ صوفیه ، بر خلاف « ولایت فقیه» ، به کشور داری و حکومت سیاسی مربوط نمی شود ...  
   دکتر آجودانی، در پایان این بحث ـ  برای آن که  خیزش فقها و مراجع را ـ در این دوره ـ به سمت قدرت  نشان دهد ، از زبان دکتر مهدی حائری یزدی نویسنده کتاب « حکمت و حکومت »  و یکی از منتقدین نظریه « ولایت فقیه »  می نویسد : « احتمالاَ فقهایی چون نراقی از آن جهت به  ابداع  نظریه  ولایت فقیه دست یازیده اند که می خواستند پیوسطه یک حربه کنترل کننده معنوی  بالای سر حکومتگران نگاه دارند تا در موقع لزوم با یک حکم انقلابی آنان را سر جای خود بنشانند » .
 از آن جا که « نطریه ولایت فقیه» توجیه شرعی روحانیون، در دستیابی به قدرت است ، نویسنده بخشی از کتاب را  به قدرت گیری روحانیون  اختصاص می دهد.  
  می گوید، جنگ ایران و روس، درزمان  فتحعلی شاه و نیازشاه  به پشتیبانی روحانیون در بسیج مردم علیه روس ها ، فرصت مناسبی در اختیار علما قرارداد  تا ، گذشته از امر « مرافعه»  و « قضاوت» ، در سرنوشت سیاسی کشور نیز دخالت کنند ؛ آن گونه که، جمعی از روحانیون طراز اول، از جمله ملا احمد نراقی و سید مهدی بحر العلومی ، به عنوان مشاوران نزدیک  شاه ، در امورسیاسی مملکت فعال مایشاء می شوند.
   قدرت مجتهدین در این دوره ، گاه  تنها به دنیای نظر محدود نمی ماند . در زمان محمد شاه ، سید محمد باقر اصفهانی ـ معروف به شفتی ـ به چنان قدرتی دست می یابد  « که نه تنها در امور داخلی ایران مداخله [گر است ] بلکه  درسر مسائل سیاسی [ نیز] با نمایندگان دولت های خارجی علیه حکومت ایران زد و بند» می کند . ثروت بی حد این مجتهد ، که از طریق دست اندازی به اموال مردم ، با دستاویز شرع  و چماق و سرنیزه « لوطیان» ش جمع می آید ، در حدی است که « حتی یک بار فتحعلی شاه بر سر پاره ای مشکلات دست خواهش پیش او دراز» می کند  .
 در دوره ناصرالدین شاه ، نفوذ و اقتدارروحانیون  نه تنها افرایش  می یابد، بلکه اشکال متنوع تری  هم پیدا می کند . اگرتا دیروز، روحانیون  با توجیه شرعیٍ  حکومت و اقتدار شاه ، در کنارقدرت بودند و به نوعی در آن سهم داشتند  امروزـ  در دوره ناصری ـ با حفظ موقعیت پیشین ، برای دست یافتن به قدرت بیشتر، گهگاه و « به تناسب زمان نقش اپوزیسیون قدرتمند حکومت را[ هم]  بازی» می کنند. نمونه اش ، واقعه رژی و فتوای منتسب به میرزای شیرازی  و ، از این رهگذر قدرت نمایی روحانیون در مقابل ناصرالدین شاه است .
 نهضت مشروطیت، حرکتی بود قانون خواهانه و بنای آن داشت تا «  دولت را به عنوان تنها مرجع مورد قبول ، جایگزین قدرت های پراکنده ی  حکومت های شرع وعرف کند » . اما، روحانیت مشروطه خواه ، به رغم نقش فعال و تعیین کننده اش  در پیش برد نهضت ،  حتی پس از تشکیل مجلس اول  و به جریان افتادن امور مملکت در مجرای قانونی ، بازهم  به روال سابق از دخالت بی رویه ـ به عبارت روشنتر، اعمال قدرت ـ  در امور حکومتی دست برنداشت .
 دکتر آجودانی، به عنوان نمونه از آیت آلله بهبهانی ـ یکی از رهبران سیاسی قدرتمند و پر نفوذ حرکت مشروطه خواهی ـ  نام می برد  که « آن جا که از قدرت سیاسیش کاری پیش نمی رفت، به قدرت شرعیش پناه می برد» .
 نویسنده ، « تداخل دو قدرت شرع  و عرف » را یکی از تناقضات نهضت مشروطه می داند و آن را منشاء بسیاری از کشمکش ها، در روند حرکت تجدد طلبی در ایران ارزیابی می کند .
 می گوید، اکثر روشنفکران شرکت کننده در انقلاب مشروطه ، با آگاهی از« نفوذ و ا قتدار بیش از حدی که[ روحانیون] در دوره قاجار به دست آورده بودند» و وقوف به این امر که روحانیون محل رجوع و اعتماد مردم اند، در جهت پیش برد آرمان هایشان ، رهبری سیاسی آن ها را پذیرفتند . دیگر این که ، به منظور جا انداختن « اصول مشروطیت» در میان مردم ، به تلاش همه سویه دست زدند تا « نشان دهند که آن چه در مشروطیت مطرح است نه تنها با اصول شرع  و روح اسلام مخالفتی ندارد، بلکه اساس مشروطیت از درون اسلام و قواعد آن سر برکشیده است». اما، از آن جا که  روحانیون مشروطه خواه و روشنفکران لائیک، با انگیزه ها و انتظاراتی متفاوت در انقلاب مشروطه شرکت کرده بودند ، از فردای پیروزی بر حکومت استبدادی و برقراری نظام پارلمانی، « بحران تناقضات عمیق دو نوع تلقی ... از مشروطه...» ، یا بحران « مشروطه ایرانی »  به عریان ترین شکل خود را نشان داد .
 روشنفکران ، به وضوح می دیدند که به سرعت  قافیه را به نفع شرع می بازند  و« نفوذ سیاسی و مذهبی [ روحانیون] مسائل تازه ای به بار [می] آورد  و مشکل بزرگی بر سر راه انقلاب ایجاد » می کند .
اگر بحران « مشروطه ایرانی » ،  یک جا ،  به شکل برخوردهای شدید پارلمانی بین احتشام السلطنه ( رئیس وقت مجلس اول) و بهبهانی نمود می کند، در جای دیگر نمودش خشونت و تهدید و  به طور مشخص  قتل امین السلطان  و بهبهانی، در عصر حاکمیت قانون است .
 دکتر آجودانی، « قتل امین السلطان و بهبهانی، یا حمایت از این قتل ها[ را]  دو لکه ننگ در کارنامه جریان های تند رو یعنی روشنفکران یا شبه روشنفکران عرف گرای چپ ایران » می داند. اما،  بر این باور است که کارنامه روشنفکری ایران را در مسیر چنین خطاهای فاحشی بر رسیدن و موقعیت دشوار  روشنفکران را ـ در تقابل با شرع  و  فضای ترس و سانسوری  که می بایست مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی در آن  فضا ببالد و نهادینه شود ـ  نادیده گرفتن ، خطای فاحش دیگری است . 
 نویسند ، به مورد سید حسن تقی زاده اشاره می کند که « در تاریخ سیاسی این دوره در [ به؟ ] دست داشتن در دو قتل سیاسی  [  امین السلطان و آیت الله بهبهانی ] یا آگاهی داشتن از مقدمات این قتل ها متهم است » . تقی زاده نه تنها خود را از مشارکت در این قتل ها مبرا می داند ، بلکه  به کرات ، مؤکدا گفته است  که حتی از تدارک این قتل ها هم اطلاعی نداشته است .
این که  تناقضات سخن  تقی زاده ، دربرخی نوشته ها ـ از جمله همین کتاب مشروطه ایرانی ـ  آشکار شد و  تقی زاده ، به دلیل ارتباط  با اجتماعیون عامیون و حیدر عمو اوغلی ، دست کم از تدارک قتل امین السلطان نمی توانست بی اطلاع  باشد ، از نظر بررسی تاریخی اهمیت خاص خود را دارد؛
 اما مهم تراز آن ، فضای ترس و سانسوری  است که تقی زاده را به پنهان کاری و« تقیه سیاسی » وا می دارد، تا هر نوع دخالت خود را در این ماجرا انکار کند . 
دکتر آجودانی ، برای ترسیم فضای ترس و سانسوری که  گریبان تقی زاده ها را گرفته بود ، به آخرین کتاب فریدون آدمیت ، به نام « مجلس اول و بحران آزادی» اشاره می کند .
 کتاب مذکور، که می خواهد به بحران آزادی   در مجلس اول بپردازد  ـ  به رغم  سنگ اندازی های  شیخ فضل الله نوری در کار مجلس اول و تلاش مشترک او و محمد علیشاه علیه مشروطه خواهان ـ  تنها یک بار از شیخ  یاد می کند ، بی آن که  ازکارنامه ضد مشروطه اش سخنی به میان آورد.
 به باور  دکتر آجودانی ، « تقیه های سیاسی و پنهانکاری های ریز و درشت تقی زاده ها، حاصل همان سانسور و سرکوب و اختناق وحشتبارسیاسی و مذهبی است که هم اکنون گریبانگیرکار محققی برجسته چون فریدون آدمیت است » .
 « اندیشیدن و آزادی » نام بخشی از فصل اول کتاب است که موقعیت دشوار روشنفکران صدرمشروطیت را، در طرح و جا انداختن مقوله هایی مثل  آزادی اندیشه و عقاید و مذهب و.. نشان می دهد . به باور نویسنده، این موقعیت دشوار تنها به « ساختارقدرتمند فرهنگ[ مذهبی و ]  استبدادی» و یا عوامل باز دارنده ای مثل  روحانیون ـ به طور عام ـ  و  کارگزاران حکومت و دولت  مربوط نمی شد؛ بلکه جریان های  تند رو روشنفکری هم ـ  که از قضا  آرزومند « فضایی  برای اندیشیدن و آزادی اندیشه»  بودند ـ  به دلیل « افراط و تفریط» هایشان ، به سهم خود  بر دشواری کار می افزودند .
 دکتر آجودانی ، با پیش رو نهادن شواهد تاریخی ،  نشان می دهد که در ایران ـ  حتی اگر همه شرایط بر وفق مراد می بود ـ  تنها  « دموکراسی سیاسی »  می توانست امکان رشد پیدا کند؛ و چنانچه، کار به مقولاتی مثل « آزادی عقاید و ادیان ، آزادی قلم و بیان در مسائل اجتماعی ، آ زادی زنان، تساوی حقوق اقلیت های  دینی و مذهبی و مهم تر از همه ... حقوق شهروندی » کشیده می شد ، آن وقت سر و کار روشنفکران  با « چماق تکفیر»  نهاد های مذهبی وداغ و درفش نظام سیاسی می افتاد.
 به بیان روشنتر،  اگهی قتل رئیس دولت ـ امین السلطان ـ را می شد در روزنامه دید و یا « حتی محمد علیشاه را در روزنامه به قتل تهدید» کرد؛ اما  طرح  مقولاتی مثل «آزادی»  و « آزادی اندیشه» ، در همان روزنامه، مترادف بود با به خطر افتادن موجودیت روزنامه و نویسنده اش و متعاقب آن  توبه  و توجیه  و «  تقلیل اصول و مبادی [ نوشته] و تطبیق آن ها با اسلام »  .
 یکی از موارد مهم مطروحه ، در این بخش از کتاب ، افشاء رفتار متناقض  روشنفکران صدر مشروطیت است . تناقض بین تجددی که روشنفکران آرزوی تحققش را داشتند و ذهنیتی که هنوز پشت دیوار سنت پرسه می زد.
 میرزا حسن تبریزی ، معروف به رشدیه ، بنیانگذار شیوه جدید آموزش است ؛ در صف مشروطه خواهان علیه استبداد، به شیوه های مختلف  ایجاد مدارس ، نشر روزنامه و شبنامه ... » مبارزه کرد . « به تبعید رفت ، زندانی ... و تکفیر و توبیخ » شد . اما ، همین « رشدیه مشروطه خواه  و معارف پرور» ،  در رابطه با جریان قتل  فریدون فارسی زردشتی ، خدا را شکر می کند  « که فریدون فارسی کشته شد و زمین ... شهزاده  مستبد و دیوانه ،  ولی مسلمان ، به ... مشروطه خواه نامسلمان [  فریدون فارسی] فروخته نشد » . 
 دکتر آجودانی در بخش هایی از فصل اول کتاب ، دربحثی همه سویه و دقیق و روشنگر، با رجوع به متون کهن، منابع فقهی ، تاریخی  و ادبی به مفاهیمی مثل « ملت » ،  « دولت » ، « ملی»  و...  می پردازد و به این کشف و دریافت می رسد که ( بر خلاف فهم ودرک امروز ما )  قرن ها ، ملت  به معنی شریعت بکار می رفت .
می گوید، قدرت اجتماعی ـ  پیش از برقراری نظام  پارلمانی در ایران ـ در توافقی نا نوشته بین روحانیون و سلطنت  تقسیم شده بود.  شاه  و وزرایش ، " رؤسای دولت "   و  مراجع تقلید و مجتهدان  " رؤسای ملت "  نامیده می شدند . مراد از« ملت» هم ، نه همه مردمی که در محدوده  جغرافیایی ـ سیاسی یک حکومت زندگی می کنند و از حقوق شهروندی برخوردارند ،  بلکه  « شریعت ، دین و آئین و گاه ... پیروان دین و آئین بود» . اگر قرار بود که از « مردم » ، مستقل از دین و مذهب شان گفتگو شود، از واژه « امت» استفاده می شد، که به واژه « ملت » در معنای امروزی نزدیک تر است .  
به تأکید دکتر آجودانی ، بی توجهی به چنین مفهومی از« ملت =  شریعت ، دین و آئین  » و « دولت = سلطنت  » ، که در متون پیش  و حتی ـ برخی نوشته های ـ  پس از مشروطیت نیز دیده می شود  و خلط آن ها  باواژگان  « ملت =   nation »  و «  دولت =   state   » ، که بار معنایی امروزی دارند ،  موجب بد فهمی این نوشته ها خواهد شد .
 نگاهی این گونه،  به متون دوره مشروطه ، در واقع  همان «  زبان تاریخی » را  معیار نقد تاریخ  قرار دادن  و « مقوله مشروطیت [ را] ، در متن  تاریخی عصر » بررسی کردن است .
 دکتر آجودانی ، برای اجتناب از این بد فهمی، خواننده را به اختلاف تاریخی بین « دولت » و « ملت » ، در فرهنگ شیعه توجه می دهد. می گوید این اختلاف تنها« ریشه در استبداد سیاسی و استبداد ایرانی » نداشته است ، بلکه عامل تعیین کننده ، تلقی شیعه از حکومت است که شکاف بین « دولت » و « ملت » را روز به روز عمیق تر کرده است  . پیشر گفته شد که در تفکر شیعی ،« حکومت در اصل از آن امام معصوم بود و در غیبت امام، سلطنت امری غصبی بود و سلطان غاصب و ارکان سلطنت عمله جور » . از این رو، اختلاف بین  «ملت»  و« دولت» ، در فرهنگ شیعی همواره  وجود داشته  و « در ایجاد موانع بر سر راه رشد جامعه مدنی و دستاوردهای آن نقش مهمی» ایفا کرده است .   
 به رغم این، نهضت مشروطه خواهی، با همه تناقضات و کمبودهایش ، موجب جا افتادن تدریجی مفهوم جدید « ملت» و بیرون امدن آن از محدوده فرهنگ شیعی  شد ؛  اما « به گوهر اتحاد با دولت دست نیافت » . آن گونه که ، تا سال ها پس از برپایی نظام مشروطه ، حتی روشنفکرانی مثل تقی زاده هم از پذیرش مشاغل  دولتی  تن می زدند .
 نویسنده در بحث مربوط به « خشونت» ،  بخشی از نیروهای فعال نهضت (  « بسیاری از انجمن های مشروطه خواه» و دیگرانی که او  «انقلابیون افراطی»  و « سوء استفاده[ کنندگان] از آزادی بیان و قلم و مطبوعات» می نامد ) را، در دوران شکل گیری و استمرار مجلس اول  ،  به عنوان مروجین خشونت و موانع پیشرفت دموکراسی و تجدد ارزیابی کرده و به این تعبیر می رسد که  رفتار خلاف الزامات دموکراتیک آنان ، ناشی ازجهل و درک نادرست آنان از مقوله ی دموکراسی و قانون خواهی بود .
 در این معنی تا آن جا پیش می رود که ،  شتاب گرفتن بحران نهضت  و حمله ارتجاع محمد علی شاهی به مشروطه خواهان در دو جبهه ی نظر (عَلَم شدن نظریه ی " مشروطه ی مشروعه" ، در مقابل " مشروطه "  ) و عمل ( کودتای دوم محمد علی شاه و بمباران مجلس) و ناکامی های جنبش قانون خواهی را، پی آمد عملکرد انجمن های مشروطه خواه  و طرفداران آن ها درمجلس اول می داند .
بیان دیگر تعبیر فوق را، دکتر آجودانی از قول فریدون آدمیت نقل می کند، تا نقش تعیین کننده ی « خشونت» را در تاریخ معاصر ایران بر جسته کند :
 « جبهه ی افراطیون نه خدمتی به آزادی و دموکراتیسم کرد، نه بصیرت و خرد سیاسی داشت که درسیر حوادث روشی منطقی در پیش گیرد... سهم افراطیون به کتاب مشروطیت خشونت عریان بود، عاملی که درحد خود، در انهدام مجلس [ اول] مسؤلیت داشت».
 نویسنده ی کتاب « مشروطه ی ایرانی» ، متأسفانه نه از اسم و رسم  «بسیاری از انجمن های مشروطه خواه» مورد نظرش می گوید؛  نه ـ  در نگاهی همه سویه ـ خواننده را با نام و نشان و شیوه ی عمل «انقلابیون افراطی» آشنا می سازد و نه « سوء استفاده[ کننندگان] از آزادی بیان و قلم و مطبوعات» را معرفی می کند. اما، با توجه به اظهاراتش در مورد تقی زاده، می توان حدس زد که ، احتمالاَ با تفاوت ها و«اما» و «اگر» هایی ، به همان ترکیب از نیروها و افرادی  نظر دارد ، که به تعبیر فریدون آدمیت ، « سهم [شان] به کتاب مشروطیت خشونت عریان بود ...  و  در انهدام مجلس [ اول] مسؤلیت» داشتند.
به رغم این، دکتر آجودانی، تنها « جبهه ی افراطیون» را عامل انهدام مجلس اول نمی بیند ، بلکه نقش غیرقابل انکار روحانیون طرفدار استبداد را نیز ـ که به گفته او، در تحلیل آدمیت به آن ها کم بها داده شد ـ  در این رابطه از نظر دورنمی دارد ؛  به علاوه ، تقی زاده را ، باز هم بر خلاف نظر فریدون آدمیت در عداد « افراطیون... وکسانی که ... خدمتی به دموکراسی و آزادی نکرده اند و در انهدام مجلس ملی مسؤلیت داشتند » محسوب نمی کند .
 نویسنده ، مورد دیگری از دلایل انحلال مجلس اول را ، از زبان مجد الاسلام کرمانی ( نماینده مجلس اول ، رئیس وقت طلاب حوزه علمیه اصفهان و از مشروطه خواهان معروف )  نقل می کند:
«  یکی از اسباب انحطاط مجلس ، ورود آخوندها بود در او، اگر یک مرتبه دیگر مجلس و مشروطیت در این مملکت پیدا شد، حتماَ مراقب باشند جنس عمامه به سر را در مجلس راه ندهند ،ا گرچه به عنوان وکالت هم باشد  ... ورود آن ها [ روحانیون ] به مجلس  " دو عیب بزرگ داشت ؛ یکی آن که عنوان مشروطیت را که به کلی خارج  از امور دیانت بود، داخل در امور دیانت کردند و مثل سایر مسائل شرعیه ، رأی  و عقیده علما را مدخلیت دادند...» 
« خشونت » یکی از بحث های  کلیدی  کتاب ، درشناخت « مشروطه ی ایرانی» واساس نگاه و نظردکترآجودانی به تاریخ معاصرایران است ؛ آن گونه که به تأکید می گوید :
« تاریخ معاصر ما از درون توازن و تعادل سر برنکرد. دوره ی تاریخ جدید ایران ، از قاجار تا به امروز، در بزنگاه های حساس تاریخی، در گذرگاه های " خشونت " و افراط و تفریط  شکل گرفته و ساخته شده است. اگر چنین نکته ی مهمی در طرح و تحقیق تاریخ معاصرایران نادیده گرفته شود، کار تحقیق ازتفکر و تعقل تاریخی بی بهره خواهد ماند ».
 به روایت دکتر آجودانی،« مداخلات بی رویه  و کارشکنی های انجمن های مشروطه خواه و طرفدارانشان در مجلس» ، فرصت  مناسب را برای جبهه ی  استبداد ـ ارتجاع  فراهم آورد تا  مردم را نسبت به حقانیت «مشروطیت» بد بین کرده و به بهانه ی تعارض « مشروطه»  با  مبانی« شرع » ،  جریانی انحرافی به نام  " مشروطه ی مشروعه " را در مقابل نهضت قانون خواهی به راه اندازند. این ترفند در ایجاد تردید بین مردم و شکاف بین مشروطه خواهان کارساز می افتد.
متعاقب بالا گرفتن هنگامه ی " مشروطه ی مشروعه "  ،  جمعی از متفکرین وروشنفکران مشروطه خواه  (جهت بی اثر کردن تبلیغات جبهه ی استبداد ـ ارتجاع)  همه ی هم شان را مصروف نوشتن مقالات ورساله هایی می کنند ، تا از یک سو  « خشونت افراطیون» را توجیه کرده و از سوی دیگرـ با پیش رو نهادن آیات و احادیث ـ  نشان دهند که  اصول و ضوابط مشروطیت نه تنها با مبانی اسلام مباینتی ندارند بلکه  اساساَ از « شرع مقدس » اقتباس شده اند.
پیشتر گفتم که ، دکنر آجودانی، در نقد و بازخوانی تاریخ مشروطه ایران ، روشنفکران، نظریه پردازان  و حتی صاحبنطران و محققین تاریخ مشروطه ایران را به چالش می خواند، تا از این رهگذر  گره  شکست ها و ناکامی هایی را که روشنفکر ایرانی، در همه ی این سال ها، در حرکت تجدد طلبانه و روشنگرانه اش با آن رو به رو بوده  است، بگشاید .
 نمونه بارز محققین  مذکور،  دکتر فریدون آدمیت ـ پژوهشگر صاحب نام تاریخ مشروطیت ـ است ، که به شهادت کتاب « مشروطه ایرانی» ، برخی نقطه نظرات ، سهو ها  و اشتباهاتش ، درعرصه تاریخ نگاری ،  سوء تفاهم های اسفباری را در جامعه روشنفکری ایران موجب شد که هنوز هم ادامه دارد .
  درراستای نوشته آقای اجودانی ، به نمونه هایی ازاین خطاهای تاریخی اشاره می کنم : 
1ـ    دکتر آدمیت ،  حکم  « اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی » را  به میرزا ملکم خان نسبت می دهد  و « بی هیچ سند و مدرکی ملکم را منادی تمام عیار تسلیم مطلق به تمدن اروپایی معرفی می کند» . این حکم ، در همه این  سال ها جزو باور روشنفکران ما و مأخذ بسیاری از داوری های ما ، در عرصه پژوهش های تاریخی می شود. در حالی که ملکم خان ، دست کم در همه آن سال هایی که روزنامه « قانون» را منتشر می کرد ، « بر سر مصلحت های سیاسی » ، این باور را در روزنامه « قانون » تبلیغ می کرد که  « ترقی بنی آدم در هر نقطه عالم که ظهور بکند، لا محاله از پرتو معرفت اسلام است »  و « خلق ایران  هیچ کار نمی تواند بکند مگر به هدایت و ریاست مجتهدین » . به خصوص  در رساله " ندای عدالت "  ـ که در لندن چاپ کرد ـ می گوید : « کدام احمق گفته است که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟  حرف جمیع ارباب ترقی این است که احکام دین ما همان اصول ترقی است که کل انبیاء متفقاَ به دنیا اعلام فرموده اند و دیگران اسباب این همه ترقی خود ساخته اند...» .
 جلال آل احمد، نویسنده و روشنفکر تأثیرگذار سال های کذا،  « بی آن که یک بارنوشته های ملکم و روزنامه قانونش را دقیق بخواند »، بر اساس همین حکم نادرست آدمیت ،  در کتاب غرب زدکی ـ  علیه ملکم خان رجزها می خواند و باقی قضایا که  باید از زبان دکتر آجودانی، در کتاب « مشروطه ایرانی» خواند .
به باور دکتر آجودانی « اگرجلال آل احمد، ملکم یا روشنفکران عصر مشروطه را به درستی می شناخت و با کارهایشان آشنا می شد،  هم  " غربزدگی " و هم  " در خدمت و خیانت روشنفکران " ... به شیوه دیگری نوشته می شد و حتی ممکن بود به نتایجی کاملاَ متفاوت برسد » .  
2ـ مورد دیگر ازمشکلاتی که دکتر آدمیت، در عرصه تحقیق تاریخی بوجود آورد، خوانش نادرست یکی از نامه های میرزا آقاخان کرمانی است .
 به روایت دکتر آجودانی ، میرزاآقاخان کرمانی پس از آن که از«  طایفه قاجار و شاهزادگان و روحانیون[ در براندازی ناصرالدین شاه ] ...مأیوس و دلزده » شد ، در نامه ای به ملکم می نویسد  :
« ... حالت عمومی ایرانی ها مثل برگ های خشک درختان شده است، زودی آتش می گیرند و همان ساعت فرو می نشینند.  باید باطناَ قطع نظر ازاین طایفه قاجار و چند نفر ملای احمق بی شعور نمود و کاری کرد ، شاید آن طبایع بکر دست نخورده و آن خون های پاکیزه مردم متوسط ملت از دهاقین و اعیان و نجبا به حرکت بیاید. این ها [ شاهزادگان قاجار و آخوند ها] جمیع حرکات شان تحت غرض است و به هیچ چیزشان اطمینان نیست  » .
به تعبیر دکتر آدمیت ، «  مردم متوسط ملت از دهاقین و اعیان و نجبا »، در نوشته آقاخان کرمانی دلالت بر طبقه متوسطی دارد که ما امروز می شناسیم .
 آدمیت  تأکید می کند که ـ بر اساس نامه فوق ـ آقاخان کرمانی اولین کسی بود که به « لزوم شرکت طبقه متوسط مردم و دهاقین ... در یک جنبش ملی » پی برد .
 حال آن که، به تشخیص درست دکتر آجودانی  ، واژه « مردم متوسط ملت از دهاقین ... » در عبارت بالا   ناظر به « طبقه ای نیست که ما امروزه [ تحت عنوان طبقه متوسط ] می شناسیم»  ؛ بلکه مراد میرزا آقاخان کرمانی  از « مردم متوسط ملت از دهاقین ... »  ،«  مردمی [ هستند] که در وسط  دو قطب قدرت سیاسی جامعه ، آخوند ها و قجر قرار دارند و از روحانیون و شاهزادگان قاجار نیستند » . مشروطه ایرانی ، ص 329
 تعجب آور است که سند مذکور از میرزاآقاخان کرمانی ،  در کتاب « از شهریایی آریایی به حکومت الهی سامی ، محمد رضا فشاهی، نشر باران،  ص114 » ،  به صورت زیر تغییر می کند  :
« ... آن طبایع بکر دست نخورده و أن خونهای پاکیزه مردم متوسط و دهقانان و نجبا به حرکت درآید».  کرمانی ، نامه به ملکم ، کتابخانه ملی پاریس.
 در واقع  ـ به نظر می رسد ـ که آقای فشاهی ، عبارت «  مردم متوسط ملت از دهاقین و نجبا »  منقول در نامه میرزا آقاخان کرمانی  ( سند دکتر آجودانی و آدمیت) را ـ  به صورت «  مردم متوسط و دهقانان و نجبا » ،  تغییر می هد تا  همان تعبیری را در ذهن  تداعی کند که، در سطور بالا از آدمیت خواندیم .
این مشکل تنها به آدمیت ها منحصر نمی شود . ما،  در غیبت " فرهنگ چرا "  (2) ، مرعوب« نام  ها»  بوده ایم  و پذیرای هر آن چه که از این « نام ها» صادرمی شد .  با « مشروطه ایرانی » در می یابیم که ، عرصه تاریخ نگاری و نقادی های تاریخی ما  با چه خطاها و سهل انگاری های  اسفبار و رقت انگیزی همراه بوده است .
کوتاه کنم :
تاریخ روشنفکری ما، تاریخ  افت و خیزها و سعی وخطاهای مکرراست ؛ تاریخ تلاشی است بی وقفه برای دستیابی به جامعه ای مبتنی برنیکبختی و سعادت انسان ها  . اما ، این واقعیت  که ، حدود یک قرن پس از نهضت قانون خواهی و تجدد طلبی درایران ، دغدغه روشنفکران روزگار ما ، هنوز تحقق همان خواست ها و آرزوهای پدران مشروطه خواه ما است ، از بحرانی فکری حکایت می کند که بر  جامعه روشنفکری ما حاکم بوده است .
دکتر آجودانی نشان می دهد که، راه برون رفت ازاین بحران ( که بخصوص روشنفکران چپ ما را در چنبره اش گرفته است )  در گرو نقد جدی ، عمیق و مستمر گدشته و ـ به عبارت دیگر ـ  نقد و بازخوانی فرهنگی است که در برزخ سنت و تجدد دست و پا می زند.
 نویسنده « مشروطه ایرانی »  تأکید دارد که نقد گذشته ، نه از طریق  نقد سنت ، بلکه در بستر نقد تجدد چاره ساز است .
 نشانه هایی از نقد انتقادی گذشته را ، این جاو آن جا ،  حتی  در میان طیف راست ( گرچه  محدود به یکی ـ دو چهره شناحته شده  و  نه پیگیر و جدی و اساسی و بیشتر به صورت گفتم ـ نگفتم)  می بینیم  .
در میان طیف چپ تشکیلاتی ، برخورد با گذشته، گرچه  صادقانه و بی  مصلحت اندیشی انجام می پذیرد اما ، عموما  به صورت خاطره نویسی و انتقاد از خود و فاصله گیری از گذشته است تا باز خوانی گذشته ، با تکیه بر خرد نقادانه .  
اما ، « مشروطه ایرانی »  ـ  صرفنظر از یکی  دو اظهار نظر نویسنده ، از جمله در مورد انجمن ها و بخصوص رضاشاه ( قهرمان مشروطیت ... )  که بی تردید  بحث مستقل و مبسوطی را می طلبند ـ  معتبر ترین نوشته، در زمینه نقد و بازخوانی تاریخ روشنگری ایران است ، که تا کنون از نگاه و نظر من گذشته است .(3)
 به باور من ، اگر روشنفکر ایرانی ، پیشترها  با نوشته ای از این دست رو به رو می شد ، بسیاری از خطاهای تاریخی و به تبع آن مصیبت هایی که بر سر ما آوار شد ، می توانست اجتناب پذیر باشد . 
*****
 1ـ همین معنی ، اساس کار نیمای بزرگ در انقلاب ادبی اش بود .
2ـ  وامی از زنده یاد محمد مختاری  . 
3 ـ  بجا است که در این جا ، از داریوش آشوری و بخصوص، زنده یاد محمد مختاری و نوشته های بسیارارزشمندش ( چشم مرکب ، تمرین مدارا و...) در زمینه نقد وبازخوانی فرهنگ ، یاد کنم .

         

 

تاریخ بروز رسانی ( d F Y,ساعت H:i:s )
 
< بعد   قبل >
spacer

spacer
© 2014 ajoudani
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.